هوش مصنوعی:
این متن به احساس تنهایی و بیکسری شاعر اشاره دارد که تنها خدا را مونس و پناه خود میداند. شاعر از نبود همراه و همدمی در دنیا شکایت کرده و تنها از خداوند طلب یاری و نعمت میکند. او تأکید میکند که غیر از خدا هیچکس را نمیتواند تکیهگاه خود بداند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۷۲۱ - نیست چو من واپسی در همه واپسان
نیست چو من واپسی در همه واپسان
چو نیست من بیکسی در همه بیکسان ۱
واپسی من ببین بیکسی من ببین
همرهیت کرده پس پیشروان واپسان ۲
هم تو دهی نعمت و هم تو تمامش کنی
ره تو نمودی مرا هم تو بمنزل رسان ۳
در همه دیدم بسی هیچ ندیدم کسی
کرد روانم ملول دیدن این ناکسان ۴
نیست درین دیر کس تا شودم هم نفس
همنفس من تو باش ای تو کس بیکسان ۵
تا که نمیرد دلم از نفس سرد غیر
نفخهٔ گرم از دمت دم بدمم میرسان ۶
غیر خدا هیچکس مونس جان تو نیست
دست توقع بکش فیض ز خیر کسان ۷
چو نیست من بیکسی در همه بیکسان ۱
واپسی من ببین بیکسی من ببین
همرهیت کرده پس پیشروان واپسان ۲
هم تو دهی نعمت و هم تو تمامش کنی
ره تو نمودی مرا هم تو بمنزل رسان ۳
در همه دیدم بسی هیچ ندیدم کسی
کرد روانم ملول دیدن این ناکسان ۴
نیست درین دیر کس تا شودم هم نفس
همنفس من تو باش ای تو کس بیکسان ۵
تا که نمیرد دلم از نفس سرد غیر
نفخهٔ گرم از دمت دم بدمم میرسان ۶
غیر خدا هیچکس مونس جان تو نیست
دست توقع بکش فیض ز خیر کسان ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۲۰ - ای که درد مرا توئی درمان
گوهر بعدی:غزل ۷۲۲ - گاه شود جلوهگر مهر رخش در کسان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.