هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن عناصر طبیعت مانند گل، بلبل، خار، نرگس و درختان به ستایش معشوق الهی میپردازند. شاعر از زبان این عناصر سخن میگوید و نشان میدهد که همهی هستی در حال تسبیح و ستایش پروردگار است. همچنین، به عرفان و کشف اسرار الهی اشاره شده و از عشق به معشوق حقیقی سخن به میان آمده است.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مضامین عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عمیق عرفانی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۷۳۰ - با دل من جلو گلزار میگوید سخن
با دل من جلو گلزار میگوید سخن
صد زبان بگشوده از یک یار میگوید سخن ۱
بنگرید ای عاشقان بوی من و رنگ مرا
بو ز زلف و رنگ از رخسار میگوید سخن ۲
گل گشوده دفتری تا بنگرد اوراق را
عندلیب از بر ز وصف یار میگوید سخن ۳
از مقام وصف لطفش گل حکایت میکند
در بیان شرح قهرش خار میگوید سخن ۴
چشم بیمارش چه گردد جلوهگر در بوستان
در ثنایش نرگس بیمار میگوید سخن ۵
میوه میگوید ثنای او بطعم و رنگ و بو
با زبان برگها اشجار میگوید سخن ۶
رو بدست آور ز غیب معرفت گوشی دگر
تا بدانی هم نه و هم چار میگوید سخن ۷
معدن و نامی و حیوان انسی و جن و ملک
با زبانی هر یکی زان یار میگوید سخن ۸
آن یکی در عالم ظاهر از حق میزند
و آن یکی در باطن از اسرار میگوید سخن ۹
کشف اسرار حقایق را بقدر فهم خود
هرکسی در پرده اشعار میگوید سخن ۱۰
گاه مولانا و گه عطار و گاهی مغربی
گه ز شوقش قاسم انوار میگوید سخن ۱۱
من که باشم تا زنم دم از ثنای کردگار
در ثنایش احمد مختار میگوید سخن ۱۲
گفت لا احصی محمّد کیست دیگر دم زند
لیک قدر خویش هر هشیار میگوید سخن ۱۳
هر که مستولی شود بر جان او عشق کسی
بیخود انه با در و دیوار میگوید سخن ۱۴
گر سخن بسیار گوید فیضمعذورش بدار
هر که او دلتنگ بسیار میگوید سخن ۱۵
صد زبان بگشوده از یک یار میگوید سخن ۱
بنگرید ای عاشقان بوی من و رنگ مرا
بو ز زلف و رنگ از رخسار میگوید سخن ۲
گل گشوده دفتری تا بنگرد اوراق را
عندلیب از بر ز وصف یار میگوید سخن ۳
از مقام وصف لطفش گل حکایت میکند
در بیان شرح قهرش خار میگوید سخن ۴
چشم بیمارش چه گردد جلوهگر در بوستان
در ثنایش نرگس بیمار میگوید سخن ۵
میوه میگوید ثنای او بطعم و رنگ و بو
با زبان برگها اشجار میگوید سخن ۶
رو بدست آور ز غیب معرفت گوشی دگر
تا بدانی هم نه و هم چار میگوید سخن ۷
معدن و نامی و حیوان انسی و جن و ملک
با زبانی هر یکی زان یار میگوید سخن ۸
آن یکی در عالم ظاهر از حق میزند
و آن یکی در باطن از اسرار میگوید سخن ۹
کشف اسرار حقایق را بقدر فهم خود
هرکسی در پرده اشعار میگوید سخن ۱۰
گاه مولانا و گه عطار و گاهی مغربی
گه ز شوقش قاسم انوار میگوید سخن ۱۱
من که باشم تا زنم دم از ثنای کردگار
در ثنایش احمد مختار میگوید سخن ۱۲
گفت لا احصی محمّد کیست دیگر دم زند
لیک قدر خویش هر هشیار میگوید سخن ۱۳
هر که مستولی شود بر جان او عشق کسی
بیخود انه با در و دیوار میگوید سخن ۱۴
گر سخن بسیار گوید فیضمعذورش بدار
هر که او دلتنگ بسیار میگوید سخن ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۲۹ - بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن
گوهر بعدی:غزل ۷۳۱ - با دلم گلزار میگوید سخن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.