هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد فراق و عشق سخن می‌گوید و از بی‌تابی و ناتوانی خود در برابر این احساسات می‌نالد. او از ضعف جسمی و روحی خود می‌گوید و اینکه تمام وجودش درگیر این عشق شده است. همچنین، اشاره‌ای به تضاد بین ظاهر تاریک و باطن روشن دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار است. همچنین، برخی از عبارات ممکن است نیاز به تفسیر و توضیح داشته باشند.

غزل ۸۳۴ - ای دوست بیا که طاقتم طاق شده

ای دوست بیا که طاقتم طاق شده
جان و دل و دین بوصل مشتاق شده ۱

شبها تا کی شمارم اختر گوئی
جسمم همه وقف این کهن طاق شده ۲

جان مانده ز فکر و ذکر و تن هم ز عمل
بر دوش روان بار بدن شاق شده ۳

نه صبر بدل مانده نه قوت ببدن
اعضای رئیسه روح را عاق شده ۴

اجزای تنم ز یکدیگر پاشیده
شیرازه گسسته دفتر اوراق شده ۵

گفتن باشاره رفتنم با دست است
مژگانست زبان و ساعدم ساق شده ۶

چندی غم و خرمی بهم میخوردم
هر جرعه کنون غمیست راواق شده ۷

حالی دارم که هرکه بر من گذرد
تا دیده سراسر همه اشفاق شده ۸

ای فیض بیا ز شکوه بگذر تن زن
اینست که جان گذشته و چاق شده ۹

این ظلمت ظاهر بعدم گشته روان
باطن ز ثنای قدس اشراق شده ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۳۳ - یا رب این مخمور را در بزم مستان بار ده
گوهر بعدی:غزل ۸۳۵ - از خودی ای خدا نجاتم ده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.