هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عناصر طبیعت و اسطورهها برای بیان احساسات عاشقانه و عرفانی استفاده میکند. در آن، مفاهیمی مانند عشق، جدایی، وصال، و تحول روحی با تصاویر شاعرانهای مانند سیمرغ، مرغ دل، چشم خونبار، و یوسف و زلیخا بیان شدهاند. شعر به بازگشت به حالتهای عاطفی و روحی مثبت پس از دورههای سخت اشاره دارد.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۱۱۹۸ - سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
سیمرغِ کوهِ قافْ رَسیدن گرفت باز
مُرغِ دِلَم زِ سینهْ پَریدن گرفت باز ۱
مُرغی که تا کُنون زِ پِیِ دانه مَست بود
دَرسوخت دانه را و طَپیدن گرفت باز ۲
چَشمی که غَرقه بود به خون در شَبِ فراق
آن چَشمْ رویِ صُبح بِدیدن گرفت باز ۳
صِدّیق و مُصْطَفی به حَریفی درونِ غار
بر غارْ عَنْکبوت تَنیدن گرفت باز ۴
دندانِ عیشْ کُنْد شُد از هَجْرِ تُرش روی
امروز قَندِ وَصْل گَزیدن گرفت باز ۵
پیراهنِ سیاه که پوشید روزِ فَصْل
تا جایگاهِ نافْ دَریدن گرفت باز ۶
مَستورِگانِ مصر زِ دیدار یوسُفی
هر یک تُرَنْج و دستْ بُریدن گرفت باز ۷
اَفْغان زِ یوسُفی که زُلَیخاش در مَزاد
با تَنگهای لَعْلْ خریدن گرفت باز ۸
آهویِ چَشمِ خونیِ آن شیرِ یوسُفان
در خونِ عاشقانْ بِچَریدن گرفت باز ۹
خاتونِ روح خانه نشین از سَرایِ تَنْ
چادرکَشان زِ عشقْ دَویدن گرفت باز ۱۰
دیگِ خیالِ عشقِ دِلارامِ خامْ پَز
سه پایه دِماغْ پَزیدن گرفت باز ۱۱
نَظّاره خَلیل کُن آخِر که شَهْد و شیر
از اِصْبَعین خویشْ مَزیدن گرفت باز ۱۲
آن دل که توبه کرد زِ عشقَش سَتیز شُد
اَفْسون و مَکْرِ دوستْ شنیدن گرفت باز ۱۳
بر بامِ فِکر خُفته سِتان دلْ به عشقِ ما
یک یک ستاره را شِمُریدن گرفت باز ۱۴
سودایِ عشقِ لولیِ دُزدِ سیاه کار
بر زُلفِ چون رَسَنْ بِخَزیدن گرفت باز ۱۵
صَرّاف ِنازِ ناقِدِ نَقْدِ ضَمیرِ عشق
بر کَفْ قُراضهها بِگَزیدن گرفت باز ۱۶
تبریز را کَرامَتِ شَمسِ حَق است و او
گوشِ مرا به خویشْ کَشیدن گرفت باز ۱۷
مُرغِ دِلَم زِ سینهْ پَریدن گرفت باز ۱
مُرغی که تا کُنون زِ پِیِ دانه مَست بود
دَرسوخت دانه را و طَپیدن گرفت باز ۲
چَشمی که غَرقه بود به خون در شَبِ فراق
آن چَشمْ رویِ صُبح بِدیدن گرفت باز ۳
صِدّیق و مُصْطَفی به حَریفی درونِ غار
بر غارْ عَنْکبوت تَنیدن گرفت باز ۴
دندانِ عیشْ کُنْد شُد از هَجْرِ تُرش روی
امروز قَندِ وَصْل گَزیدن گرفت باز ۵
پیراهنِ سیاه که پوشید روزِ فَصْل
تا جایگاهِ نافْ دَریدن گرفت باز ۶
مَستورِگانِ مصر زِ دیدار یوسُفی
هر یک تُرَنْج و دستْ بُریدن گرفت باز ۷
اَفْغان زِ یوسُفی که زُلَیخاش در مَزاد
با تَنگهای لَعْلْ خریدن گرفت باز ۸
آهویِ چَشمِ خونیِ آن شیرِ یوسُفان
در خونِ عاشقانْ بِچَریدن گرفت باز ۹
خاتونِ روح خانه نشین از سَرایِ تَنْ
چادرکَشان زِ عشقْ دَویدن گرفت باز ۱۰
دیگِ خیالِ عشقِ دِلارامِ خامْ پَز
سه پایه دِماغْ پَزیدن گرفت باز ۱۱
نَظّاره خَلیل کُن آخِر که شَهْد و شیر
از اِصْبَعین خویشْ مَزیدن گرفت باز ۱۲
آن دل که توبه کرد زِ عشقَش سَتیز شُد
اَفْسون و مَکْرِ دوستْ شنیدن گرفت باز ۱۳
بر بامِ فِکر خُفته سِتان دلْ به عشقِ ما
یک یک ستاره را شِمُریدن گرفت باز ۱۴
سودایِ عشقِ لولیِ دُزدِ سیاه کار
بر زُلفِ چون رَسَنْ بِخَزیدن گرفت باز ۱۵
صَرّاف ِنازِ ناقِدِ نَقْدِ ضَمیرِ عشق
بر کَفْ قُراضهها بِگَزیدن گرفت باز ۱۶
تبریز را کَرامَتِ شَمسِ حَق است و او
گوشِ مرا به خویشْ کَشیدن گرفت باز ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۶۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۹۷ - اگر آتش است یارت تو برو درو همیسوز
گوهر بعدی:غزل ۱۱۹۹ - یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.