هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساس غربت و بیگانگی شاعر در جهان بدون معشوق است. او از جدایی از خود و جهان در حضور یار می‌گوید و زبان و بیان را در توصیف معشوق ناتوان می‌داند. شعر پر از تضادهای آشنا و غریبه، پنهان و آشکار، و خویشتن و بیگانگی است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی فاخر، درک شعر را برای سنین پایین‌تر دشوار می‌کند.

غزل ۸۶۸ - با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی

با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی
چون تو شدی یار من شد دل و جان اجنبی ۱

خواست ز تو دم زند ناطقه‌ام بسته شد
گفت عیان غیور هست بیان اجنبی ۲

یاد تو چون می‌کنم میروم از خویشتن
آمد چون آشنا شد ز میان اجنبی ۳

نام تو پنهان برم سامعه بیگانه است
چون بزبان آورم هست زبان اجنبی ۴

چون بخیال آئیم بی خود گردم که چه
گوید هریک ز ما هست فلان اجنبی ۵

از سر کویت نشان خواستم از محرمی
گفت در آنجا که او است هست نشان اجنبی ۶

در طلبم در بدر آنکه بپرسم خبر
آنکه خبردار نیست بی‌خبران اجنبی ۷

در حرم کبریا کس ننهادست پا
هست زمان دم مزن هست مکان اجنبی ۸

دید مرا جان فشان گشته بداغش نشان
گفت که فیض آشناست مدعیان اجنبی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۰۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۶۷ - بماندم چیز و کس را انت حسبی
گوهر بعدی:غزل ۸۶۹ - دارد ز جفا نظام خوبی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.