هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد عشق و رنجهای ناشی از آن را بیان میکند. شاعر از دیده (چشم) و دل خود شکایت دارد که باعث گرفتاریهایش شدهاند. او از بیوفایی معشوق و دردهای عشق مینالد و به این نتیجه میرسد که نباید از دیگران انتظار وفا و مهر داشت.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیوفایی و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۹۰۴ - بیک نظر کندم دیده مبتلای کسی
بیک نظر کندم دیده مبتلای کسی
ندیده است چو دیده کسی بلای کسی ۱
خرابی دل من نیست جز زدیدهٔ من
که بسته باد چنین روزن از سرای کسی ۲
ز دست دیده چه سازم مرا بجان آورد
کسی چگونه کشد روز و شب جفای کسی ۳
من از کجا و غم عشق بیغمان ز کجا
چه لازمست کسی غم خورد برای کسی ۴
ز دیده شکوه کنم یا ز جور مهرویان
بلاست بدتر یا مایهٔ بلای کسی ۵
ز عشق شکر کنم یا کرشمهٔ معشوق
دواست خوشتر یا مایهٔ دوای کسی ۶
وفا و مهر ازینان طمع مدار ایدل
نمیشوند نکویان بمدعای کسی ۷
چو دیده دید و طپیدن گرفت دل نتوان
بغیر آنکه نهد دل کسی برای کسی ۸
چو دل ز سینه برون رفت و با کسی پیوست
طمع مدار دگر گردد آشنای کسی ۹
ز غیر شکوه برم سوی بار از و بکجا
بهر کسی نتوان گفت ماجرای کسی ۱۰
ز بیوفائی خوبان بجان رسد گرفیض
سزای اوست که دل بست در وفای کسی ۱۱
ندیده است چو دیده کسی بلای کسی ۱
خرابی دل من نیست جز زدیدهٔ من
که بسته باد چنین روزن از سرای کسی ۲
ز دست دیده چه سازم مرا بجان آورد
کسی چگونه کشد روز و شب جفای کسی ۳
من از کجا و غم عشق بیغمان ز کجا
چه لازمست کسی غم خورد برای کسی ۴
ز دیده شکوه کنم یا ز جور مهرویان
بلاست بدتر یا مایهٔ بلای کسی ۵
ز عشق شکر کنم یا کرشمهٔ معشوق
دواست خوشتر یا مایهٔ دوای کسی ۶
وفا و مهر ازینان طمع مدار ایدل
نمیشوند نکویان بمدعای کسی ۷
چو دیده دید و طپیدن گرفت دل نتوان
بغیر آنکه نهد دل کسی برای کسی ۸
چو دل ز سینه برون رفت و با کسی پیوست
طمع مدار دگر گردد آشنای کسی ۹
ز غیر شکوه برم سوی بار از و بکجا
بهر کسی نتوان گفت ماجرای کسی ۱۰
ز بیوفائی خوبان بجان رسد گرفیض
سزای اوست که دل بست در وفای کسی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۰۳ - ای فدای غم جان تو کسی
گوهر بعدی:غزل ۹۰۵ - در حسن بتان دلبر ما بلکه تو باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.