هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ است که در آن شاعر از عشق، می، و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او از درد فراق، مستی عشق، و ناتوانی در رهایی از دام زلف معشوق میسراید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم صوفیانه مانند رهایی از قید و بندهای دنیوی و پاکی روح دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب (به عنوان نماد عرفانی) ممکن است نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۴۱ - گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
نتوان گفت، که در دور تو، هشیاری هست ۱
خوردم از دست تو جامی، که جهان جرعه اوست
هرکه زین دست خورد می، برود زود از دست ۲
دارم از بهر دوای غم دل، می، برکف
این دوایی است، که بی وصل تو دارم در دست ۳
میزند، حلقه زلف تو در غارت جان
نتوان، با سر زلف تو، به جانی در بست ۴
می، به هشیار ده ای ساقی مجلس، که مرا
نشئهای هست هنوز، از می باقی الست ۵
من که صد سلسله از دست غمت، میگسلم
یک سر مو نتوانم، ز دو زلف تو گسست ۶
هر که پیوست به وصلت، ز همه باز برید
وانکه شد صید کمندت، ز همه قید برست ۷
جان صوفی نشد، از دود کدورت، صافی
نا نشد در بن خمخانه، چو دردی بنشست ۸
با سر زلف تو سودای من، امروزی نیست
ما نبودیم که این سلسله در هم پیوست ۹
جست، سلمان ز جهان بهر میان تو کنار
راستی آنکه ازین ورطه، به یک موی بجست ۱۰
نتوان گفت، که در دور تو، هشیاری هست ۱
خوردم از دست تو جامی، که جهان جرعه اوست
هرکه زین دست خورد می، برود زود از دست ۲
دارم از بهر دوای غم دل، می، برکف
این دوایی است، که بی وصل تو دارم در دست ۳
میزند، حلقه زلف تو در غارت جان
نتوان، با سر زلف تو، به جانی در بست ۴
می، به هشیار ده ای ساقی مجلس، که مرا
نشئهای هست هنوز، از می باقی الست ۵
من که صد سلسله از دست غمت، میگسلم
یک سر مو نتوانم، ز دو زلف تو گسست ۶
هر که پیوست به وصلت، ز همه باز برید
وانکه شد صید کمندت، ز همه قید برست ۷
جان صوفی نشد، از دود کدورت، صافی
نا نشد در بن خمخانه، چو دردی بنشست ۸
با سر زلف تو سودای من، امروزی نیست
ما نبودیم که این سلسله در هم پیوست ۹
جست، سلمان ز جهان بهر میان تو کنار
راستی آنکه ازین ورطه، به یک موی بجست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۸۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰ - دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
گوهر بعدی:غزل ۴۲ - ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.