هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از سلمان ساوجی، به توصیف حالات عاشقانه و دل‌شکستگی شاعر می‌پردازد. او از زلف یار، دل‌بستگی‌هایش، و حالات مستانه و آشفته‌اش سخن می‌گوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند رهایی از تعلقات دنیوی و گرایش به معشوق حقیقی دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به درک عمیق‌تری از ادبیات فارسی دارند.

غزل ۴۰ - دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست

دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
ز سر برآمده، در پا فتاده، رفته ز دست ۱

ز من برید و به زلفت بریده‌ات پیوست
به پای خویش آمد به دام و شد پا بست ۲

زهی لطافت آن قطره‌ای که مهری یافت
ربوده گشت و ز تردامنی خویش برست ۳

تو در حجاب ز چشمم، چو ماهی اندر سی
منم اسیر به زلفت چو ماهی اندر شست ۴

همین که چشم تو صف‌های غمزه بر هم زد
نخست قلب سلیم شکستگان بشکست ۵

چگونه چشم تو مست است و زلفت، آشفته
چنان به روی تو آشفته‌ام به بوی تو مست ۶

ندانم آنکه خبر هست از منت، یا نیست
که نیستم خبر، از هر چه در دو عالم هست ۷

بیار ساقی، از آن می، که می پرستان را
به نیم جرعه دردی، کند خدای پرست ۸

وجود خاکی سلمان، هزار باره چو خاک
به باد دادی و زان گرد، بر دلت ننشست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۰۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹ - غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
گوهر بعدی:غزل ۴۱ - گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.