درباره سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام “جمشید و خورشید” و “فراقنامه” به جای مانده است.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - دل به بوی وصل آن گل آب و گل را ساخت جا غزل ۲ - امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما غزل ۳ - ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را غزل ۴ - به دست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یارا غزل ۵ - مگس‌وار از سر خوان وصال خود مران ما را غزل ۶ - زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را غزل ۷ - نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟ غزل ۸ - نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را غزل ۹ - خیال نرگس مستت، ببست خوابم را غزل ۱۰ - ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا! غزل ۱۱ - ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا غزل ۱۲ - ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا! غزل ۱۳ - نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را غزل ۱۴ - محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را غزل ۱۵ - اگر حسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را غزل ۱۶ - یارب به آب این مژه اشکبار ما غزل ۱۷ - ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما غزل ۱۸ - من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما غزل ۱۹ - قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما غزل ۲۰ - بی‌گل رویت ندارد، رونقی بستان ما غزل ۲۱ - نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب غزل ۲۲ - چشمه چشم من از سرو قدت یابد، آب غزل ۲۳ - چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب غزل ۲۴ - جمال خود منما، جز به دیده پر آب غزل ۲۵ - غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب غزل ۲۶ - ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب غزل ۲۷ - ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب غزل ۲۸ - از لب لعل توام، کار به کام است، امشب غزل ۲۹ - جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب غزل ۳۰ - خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب غزل ۳۱ - باز آمد ای بخت همایون به سعادت غزل ۳۲ - در سرم زلف تو، سودا انداخت غزل ۳۳ - به آستین ملالم مران، که من به ارادت غزل ۳۴ - خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است غزل ۳۵ - مرا ز هر دوجهان، حضرت تو، مقصود است غزل ۳۶ - هرکه از خود خبری دارد، ازو بی‌خبر است غزل ۳۷ - ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست غزل ۳۸ - من خراباتیم و باده پرست غزل ۳۹ - غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست غزل ۴۰ - دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست غزل ۴۱ - گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست غزل ۴۲ - ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست غزل ۴۳ - تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست غزل ۴۴ - از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست غزل ۴۵ - بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است غزل ۴۶ - تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است غزل ۴۷ - از بار فراق تو مرا، کار خراب است غزل ۴۸ - عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب است غزل ۴۹ - تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست غزل ۵۰ - شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است غزل ۵۱ - من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است غزل ۵۲ - مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست غزل ۵۳ - رفیقان! کاروان، امشب، روان است غزل ۵۴ - چشم سر مست خوشت، فتنه هشیاران است غزل ۵۵ - زلال جام خضر، دردی مدام من است غزل ۵۶ - این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است غزل ۵۷ - فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است غزل ۵۸ - شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است غزل ۵۹ - چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است غزل ۶۰ - امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است غزل ۶۱ - تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است غزل ۶۲ - تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است غزل ۶۳ - روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است غزل ۶۴ - خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است غزل ۶۵ - نه ز احوال دل بی‌خبرانت، خبری است غزل ۶۶ - بویی از خاک رهت، همره باد سحری است غزل ۶۷ - مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است غزل ۶۸ - بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است غزل ۶۹ - حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است غزل ۷۰ - باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است غزل ۷۱ - جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست غزل ۷۲ - در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست غزل ۷۳ - عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست غزل ۷۴ - دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست غزل ۷۵ - درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست غزل ۷۶ - مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست غزل ۷۷ - من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست غزل ۷۸ - هست آرام دل، آن را که دلارامی هست غزل ۷۹ - بی‌وفا می‌خواندم، آن بی‌وفا، پیداست کیست غزل ۸۰ - یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست غزل ۸۱ - سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست غزل ۸۲ - شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست غزل ۸۳ - بیمار غمت را، به جز از صبر دوا نیست غزل ۸۴ - داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست غزل ۸۵ - چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست غزل ۸۶ - عاشق سر مست را، با دین و دنیا کار نیست غزل ۸۷ - می‌کشم دردی که درمانیش، نیست غزل ۸۸ - بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست غزل ۸۹ - دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست غزل ۹۰ - درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست غزل ۹۱ - اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست غزل ۹۲ - حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست غزل ۹۳ - خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست غزل ۹۴ - ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست غزل ۹۵ - سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست غزل ۹۶ - هر که چون سروم، گل اندامی نداشت غزل ۹۷ - تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت غزل ۹۸ - چند گویم، در فراقت کابم از سر گذشت؟ غزل ۹۹ - بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت غزل ۱۰۰ - از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت غزل ۱۰۱ - آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت غزل ۱۰۲ - هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، بر نتافت غزل ۱۰۳ - دل، در برم گرفت و پی یار من برفت غزل ۱۰۴ - بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت غزل ۱۰۵ - باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت غزل ۱۰۶ - سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت غزل ۱۰۷ - سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت غزل ۱۰۸ - آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت غزل ۱۰۹ - هر آن حدیث که از عشق می‌کند، روایت غزل ۱۱۰ - ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت غزل ۱۱۱ - آن پری چهره که ما را نگران می‌دارد غزل ۱۱۲ - بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد غزل ۱۱۳ - در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد غزل ۱۱۴ - تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد غزل ۱۱۵ - تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد غزل ۱۱۶ - اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتاد غزل ۱۱۷ - نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، می‌افتد غزل ۱۱۸ - من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی‌گنجد غزل ۱۱۹ - هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد غزل ۱۲۰ - ترک چشم تو، که با تیر و کمان می‌گردد غزل ۱۲۱ - روی تو آب چشمه خورشید می‌برد غزل ۱۲۲ - به حضرت تو، که یارد، که قصه‌ای ز من آرد؟ غزل ۱۲۳ - مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد غزل ۱۲۴ - گراز تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد غزل ۱۲۵ - هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد غزل ۱۲۶ - جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد غزل ۱۲۷ - این یار که من دارم، ازین یار که دارد؟ غزل ۱۲۸ - دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد غزل ۱۲۹ - دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد غزل ۱۳۰ - باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد غزل ۱۳۱ - نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد غزل ۱۳۲ - کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟ غزل ۱۳۳ - چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد غزل ۱۳۴ - ز کویش نسیم صبا بوی برد غزل ۱۳۵ - خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد غزل ۱۳۶ - یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد غزل ۱۳۷ - آخرت روزی ز سلمان یاد می‌بایست کرد غزل ۱۳۸ - سحرگه بلبلی آواز می‌کرد غزل ۱۳۹ - عذارت خط به بخت ما درآورد غزل ۱۴۰ - ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد غزل ۱۴۱ - لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد غزل ۱۴۲ - باد سحر از کوی تو بویی به من آورد غزل ۱۴۳ - جز نقش صورتت دل، نقشی نمی‌پذیرد غزل ۱۴۴ - گرچه در عهد تو عاشق به جفا می‌میرد غزل ۱۴۵ - دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد غزل ۱۴۶ - گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد غزل ۱۴۷ - آخر این درد دل من به دوایی برسد غزل ۱۴۸ - گل فردوس چه باشد که به روی تو رسد غزل ۱۴۹ - جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟ غزل ۱۵۰ - دلی که شیفته یار دلربا باشد غزل ۱۵۱ - بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد غزل ۱۵۲ - ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد غزل ۱۵۳ - اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد غزل ۱۵۴ - صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد غزل ۱۵۵ - ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد غزل ۱۵۶ - مستور در ایام تو معذور نباشد غزل ۱۵۷ - دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟ غزل ۱۵۸ - هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟ غزل ۱۵۹ - مجموع درونی که پریشان تو باشد غزل ۱۶۰ - چو زلف آن را که سودای تو باشد غزل ۱۶۱ - خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد غزل ۱۶۲ - مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد غزل ۱۶۳ - شبهای فراقت را، آخر سحری باشد غزل ۱۶۴ - دلم را جز سر زلفت، دگر جایی نمی‌باشد غزل ۱۶۵ - مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد غزل ۱۶۶ - من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟ غزل ۱۶۷ - یار به زنجیر زلف، باز مرا می‌کشد غزل ۱۶۸ - می‌کشم خود را و بازم دل بسویش می‌کشد غزل ۱۶۹ - باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد غزل ۱۷۰ - آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد غزل ۱۷۱ - نظری کن که دل از جور فراقت خون شد غزل ۱۷۲ - نگارینا به صحرا رو، که بستان حله می‌پوشد غزل ۱۷۳ - ز صبا سنبل او دوش به هم بر می‌شد غزل ۱۷۴ - نمی‌دانم که نی چون من چرا بسیار می‌نالد؟ غزل ۱۷۵ - غوغای عشق دوشم، ناگاه بر سر آمد غزل ۱۷۶ - جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد غزل ۱۷۷ - خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد غزل ۱۷۸ - گل که خوش طلعت و خوشبو آمد غزل ۱۷۹ - سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند غزل ۱۸۰ - کسی که قصه درد مرا نمی‌داند غزل ۱۸۱ - تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمی‌داند غزل ۱۸۲ - جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند غزل ۱۸۳ - زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟ غزل ۱۸۴ - لاابالی وار، دستی بر جهان خواهم فشاند غزل ۱۸۵ - در خرابات مرا دوش به دوش آوردند غزل ۱۸۶ - چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند غزل ۱۸۷ - هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا می‌کشند غزل ۱۸۸ - هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند غزل ۱۸۹ - حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند غزل ۱۹۰ - هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند غزل ۱۹۱ - هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند غزل ۱۹۲ - بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند غزل ۱۹۳ - سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند غزل ۱۹۴ - چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند غزل ۱۹۵ - با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند غزل ۱۹۶ - آنها که مقیمان خرابات مغانند غزل ۱۹۷ - گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند غزل ۱۹۸ - خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند غزل ۱۹۹ - اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند غزل ۲۰۰ - خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند غزل ۲۰۱ - اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود غزل ۲۰۲ - آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟ غزل ۲۰۳ - آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟ غزل ۲۰۴ - دوشم آن گلچهره در آغوش بود غزل ۲۰۵ - گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود غزل ۲۰۶ - ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود غزل ۲۰۷ - دی دیده از خیال رخش بازمانده بود غزل ۲۰۸ - همچنان مهر توام مونس جان است که بود غزل ۲۰۹ - جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود غزل ۲۱۰ - سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود غزل ۲۱۱ - از چشم من خیال قدش کی برون رود؟ غزل ۲۱۲ - باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود غزل ۲۱۳ - آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود غزل ۲۱۴ - گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود غزل ۲۱۵ - آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟ غزل ۲۱۶ - دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد غزل ۲۱۷ - یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد غزل ۲۱۸ - بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید غزل ۲۱۹ - دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید غزل ۲۲۰ - مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید غزل ۲۲۱ - ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید غزل ۲۲۲ - چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟ غزل ۲۲۳ - پیر من از میکده بویی شنید غزل ۲۲۴ - مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید غزل ۲۲۵ - بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید غزل ۲۲۶ - از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید غزل ۲۲۷ - چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید غزل ۲۲۸ - چون خاک شوم وز گل من خار برآید غزل ۲۲۹ - صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟ غزل ۲۳۰ - وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید غزل ۲۳۱ - نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید غزل ۲۳۲ - مرا که نقش خیال تو در درون آید غزل ۲۳۳ - یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید غزل ۲۳۴ - چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید غزل ۲۳۵ - کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید غزل ۲۳۶ - ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر غزل ۲۳۷ - پرده از رویش ای صبا بردار! غزل ۲۳۸ - زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار غزل ۲۳۹ - سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟ غزل ۲۴۰ - زین پیش داشت یار غم کار و بار یار غزل ۲۴۱ - چوگان زلفش از دل من برد گو ببر غزل ۲۴۲ - می‌برد سودای چشم مستش از راهم دگر غزل ۲۴۳ - یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور غزل ۲۴۴ - در مسجد چه زنی اینک در میکده باز غزل ۲۴۵ - زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای باز غزل ۲۴۶ - بر گل رفتم از غالیه تر زده‌ای باز غزل ۲۴۷ - کارها دارد دل من با لب جانان هنوز غزل ۲۴۸ - هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس غزل ۲۴۹ - در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس غزل ۲۵۰ - ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس غزل ۲۵۱ - ما از در او دور و چنین بر در و بامش غزل ۲۵۲ - در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش غزل ۲۵۳ - عارفا لعل لبش می می‌دهد هشیار باش غزل ۲۵۴ - کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش غزل ۲۵۵ - مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش غزل ۲۵۶ - آنکه از جان دوست‌تر می‌دارمش غزل ۲۵۷ - چون تحمل می‌کند تن صحبت پیراهنش غزل ۲۵۸ - نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش غزل ۲۵۹ - ماییم به پای تو در افکنده سر خویش غزل ۲۶۰ - نداشت این دل شوریده تاب سودایش غزل ۲۶۱ - می‌کند غارت صبر و دل و دین سودایش غزل ۲۶۲ - چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع غزل ۲۶۳ - درد سری می‌دهد، عقل مشوش دماغ غزل ۲۶۴ - ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق! غزل ۲۶۵ - به غیر صورت او هر چه آیدم در دل غزل ۲۶۶ - به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال غزل ۲۶۷ - ای جان نازنین من ای آرزوی دل غزل ۲۶۸ - ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل غزل ۲۶۹ - ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم غزل ۲۷۰ - آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام غزل ۲۷۱ - من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام غزل ۲۷۲ - به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم غزل ۲۷۳ - بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم غزل ۲۷۴ - هر خدنگی که ز دست تو به جان می‌رسدم غزل ۲۷۵ - من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟ غزل ۲۷۶ - بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم غزل ۲۷۷ - دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم غزل ۲۷۸ - چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می‌بارم غزل ۲۷۹ - بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم غزل ۲۸۰ - به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم غزل ۲۸۱ - از گلستان رویت، در دیده خار دارم غزل ۲۸۲ - من حیران نه آن صیدم که از قید تو بگریزم غزل ۲۸۳ - صبح محشر که من از خواب گران برخیزم غزل ۲۸۴ - تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم غزل ۲۸۵ - حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم غزل ۲۸۶ - عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم غزل ۲۸۷ - کمترین صید سر زلف کمند تو منم غزل ۲۸۸ - تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم غزل ۲۸۹ - بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم غزل ۲۹۰ - تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم غزل ۲۹۱ - به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم غزل ۲۹۲ - ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم غزل ۲۹۳ - همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم غزل ۲۹۴ - بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم غزل ۲۹۵ - در رکابت می‌دوم تا گوی چوگانت شوم غزل ۲۹۶ - سؤالی می‌کنم، چیزی نه بیش از پیش می‌خواهم غزل ۲۹۷ - ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم غزل ۲۹۸ - ما به دور باده در کوی مغان آسوده‌ایم غزل ۲۹۹ - از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم غزل ۳۰۰ - در راه غمت کرده ز سر پای بپویم غزل ۳۰۱ - دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران غزل ۳۰۲ - ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من غزل ۳۰۳ - سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین غزل ۳۰۴ - مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان غزل ۳۰۵ - هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران غزل ۳۰۶ - ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان غزل ۳۰۷ - من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن غزل ۳۰۸ - تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟ غزل ۳۰۹ - نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن غزل ۳۱۰ - خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن غزل ۳۱۱ - خیال خود همه باید، ز سر به در کردن غزل ۳۱۲ - چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن غزل ۳۱۳ - یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن غزل ۳۱۴ - خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن غزل ۳۱۵ - سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن غزل ۳۱۶ - مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن غزل ۳۱۷ - نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن غزل ۳۱۸ - جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن غزل ۳۱۹ - جان قتیل توست، بردارش مکن غزل ۳۲۰ - ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من غزل ۳۲۱ - بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من غزل ۳۲۲ - ای غبار خاک پایت توتیای چشم من غزل ۳۲۳ - ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من غزل ۳۲۴ - قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این غزل ۳۲۵ - خوش آمدی، ز کجا می‌روی؟ بیا بنشین غزل ۳۲۶ - گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو غزل ۳۲۷ - هندوی زلف سرکشت با تو نشسته روبرو غزل ۳۲۸ - با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو غزل ۳۲۹ - آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو غزل ۳۳۰ - باز می‌افکند آن زلف کمند افکن او غزل ۳۳۱ - ای سر سودای من رفته در سودای تو غزل ۳۳۲ - داشتم روزی دلی بر من بسی بیداد ازو غزل ۳۳۳ - دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازو غزل ۳۳۴ - بیمار و بر افتاد نفس دوش سحرگه غزل ۳۳۵ - ای پسر نیستی ز هستی به غزل ۳۳۶ - ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده غزل ۳۳۷ - سرو سهی که کارش بالا بود همیشه غزل ۳۳۸ - صوفی ز سر توبه شد با سر پیمانه غزل ۳۳۹ - باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی غزل ۳۴۰ - دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی غزل ۳۴۱ - هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟ غزل ۳۴۲ - مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی غزل ۳۴۳ - ماییم به کوی یار دلجوی غزل ۳۴۴ - از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی غزل ۳۴۵ - تا سودا شب نقاب صبح صادق کرده‌ای غزل ۳۴۶ - لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای غزل ۳۴۷ - ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای غزل ۳۴۸ - در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی غزل ۳۴۹ - جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی غزل ۳۵۰ - خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت نفسی غزل ۳۵۱ - ای میوه رسیده ز بستان کیستی غزل ۳۵۲ - خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی غزل ۳۵۳ - دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی غزل ۳۵۴ - به نیازی که با خدا داری غزل ۳۵۵ - چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟ غزل ۳۵۶ - دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری غزل ۳۵۷ - نمی‌پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می‌آری غزل ۳۵۸ - سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری غزل ۳۵۹ - ترک من می‌آیی و دلها به یغما می‌بری غزل ۳۶۰ - نصیحت می‌کند هر دم مرا زاهد به مستوری غزل ۳۶۱ - ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری غزل ۳۶۲ - رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی غزل ۳۶۳ - ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی غزل ۳۶۴ - صنما مرده آنم که تو جانم باشی غزل ۳۶۵ - گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی غزل ۳۶۶ - تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی غزل ۳۶۷ - ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟ غزل ۳۶۸ - نه در کوی تو می‌یابم مجالی غزل ۳۶۹ - جز باد همدمی نه که با او زنم دمی غزل ۳۷۰ - سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟ غزل ۳۷۱ - ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی غزل ۳۷۲ - همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردید می غزل ۳۷۳ - رسولا، خدا را به جایی که دانی غزل ۳۷۴ - هر که از روی تواضع بنهد پیشانی غزل ۳۷۵ - بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی غزل ۳۷۶ - تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟ غزل ۳۷۷ - به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی غزل ۳۷۸ - می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی غزل ۳۷۹ - گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی غزل ۳۸۰ - تو را وقتی رسد صوفی که با جانانه بنشینی غزل ۳۸۱ - گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی غزل ۳۸۲ - مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی غزل ۳۸۳ - مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی غزل ۳۸۴ - کشیده کار ز تنهایم به شیدایی غزل ۳۸۵ - چشم داریم که دلبستگی بنمایی غزل ۳۸۶ - تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی غزل ۳۸۷ - هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی