هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه، درد فراق و اشتیاق به معشوق را بیان میکند. شاعر از جدایی، اشکها، نالهها و تأثیرات عمیق عشق بر جان و روان سخن میگوید. استفاده از استعارههایی مانند یوسف و پیرهن، سرو و چمن، و لشکر دلها، عمق احساسات و پیچیدگیهای عشق را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه، همراه با استفاده از استعارههای پیچیده، برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
غزل ۱۰۳ - دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
لب بوسه داد و جان و روان از بدن برفت ۱
چون دید دل، که قافله اشک میرود
با کاروان روان شد و از چشم من برفت ۲
بلبل شنید ناله من، در فراق یار
مستانه، نعرهای زد و از خویشتن برفت ۳
آن کس که باز ماند ز جانان برای جان
یوسف گذاشت، در طلب پیرهن برفت ۴
آن سرو ناز، تا ز چمن سایه برگرفت
بنشست آتش گل و آب سمن برفت ۵
از زلف جمع کرد، پراکنده لشگری
آمد، به قصد خونم و در آمدن برفت ۶
بشکست، قلب لشکر دلها و درپیش
لشکر برفت و آن بت لشکر شکن برفت ۷
ناگفتنی است، راز دهانش ولی، چه سود
خوردن، دریغ بر سخنی کز دهن برفت ۸
بازا، که عمر جز نفسی نیست و آن نفس
یکبارگی، درآمدن و در شدن برفت ۹
سلمان ز شوق او اگرت جان بشد چه شد
سودای او نرفت ز جان و ز تن برفت ۱۰
لب بوسه داد و جان و روان از بدن برفت ۱
چون دید دل، که قافله اشک میرود
با کاروان روان شد و از چشم من برفت ۲
بلبل شنید ناله من، در فراق یار
مستانه، نعرهای زد و از خویشتن برفت ۳
آن کس که باز ماند ز جانان برای جان
یوسف گذاشت، در طلب پیرهن برفت ۴
آن سرو ناز، تا ز چمن سایه برگرفت
بنشست آتش گل و آب سمن برفت ۵
از زلف جمع کرد، پراکنده لشگری
آمد، به قصد خونم و در آمدن برفت ۶
بشکست، قلب لشکر دلها و درپیش
لشکر برفت و آن بت لشکر شکن برفت ۷
ناگفتنی است، راز دهانش ولی، چه سود
خوردن، دریغ بر سخنی کز دهن برفت ۸
بازا، که عمر جز نفسی نیست و آن نفس
یکبارگی، درآمدن و در شدن برفت ۹
سلمان ز شوق او اگرت جان بشد چه شد
سودای او نرفت ز جان و ز تن برفت ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۲ - هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، بر نتافت
گوهر بعدی:غزل ۱۰۴ - بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.