هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که دربارهٔ سفر معنوی و عشق الهی سخن میگوید. شاعر بیان میکند که برای رسیدن به مقصود (خدا یا معشوق حقیقی)، باید از خودگذشتگی کرد، راههای مختلف را آزمود و حتی گاهی مسیرهای اشتباه را پیمود. او از عاشقانی میگوید که برای وصال معشوق، حاضرند رنجها را تحمل کنند و تأکید میکند که هدف نهایی، خود معشوق است، نه مکانهای مقدسی مانند کعبه.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و اصطلاحات خاص آن دارد.
غزل ۱۰۴ - بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
گاه با خویش و گه از خویش جدا، باید رفت ۱
تا به مقصود از این جا که تویی، یک قدم است
قدمی از پی مقصود، فرا باید رفت ۲
رهبری جو، که درین بادیه هر سوی رهی است
مرد سرگشته چه داند که کجا باید رفت ۳
تا نگویی سفر صوب حجازست صواب
وقت باشد که تو را راه خطا، باید رفت ۴
عاشقان را چو هوای حرم کعبه بود
بر سر خار مغیلان به صفا، باید رفت ۵
تا غبار سر کویت نشوم، ننشینم
وگرم خود همه بر باد هوا، باید رفت ۶
خنک آن دم، که به بوی سر زلف تو مرا
به فدای قدم باد صبا، باید رفت ۷
غرض از کعبه و بتخانه تویی سلمان را
چه کنم خانه پی خانه خدا باید رفت ۸
نقد گنجینه آن خانه، چو در سینه ماست
به گدایی به در خانه، چرا باید رفت ۹
گاه با خویش و گه از خویش جدا، باید رفت ۱
تا به مقصود از این جا که تویی، یک قدم است
قدمی از پی مقصود، فرا باید رفت ۲
رهبری جو، که درین بادیه هر سوی رهی است
مرد سرگشته چه داند که کجا باید رفت ۳
تا نگویی سفر صوب حجازست صواب
وقت باشد که تو را راه خطا، باید رفت ۴
عاشقان را چو هوای حرم کعبه بود
بر سر خار مغیلان به صفا، باید رفت ۵
تا غبار سر کویت نشوم، ننشینم
وگرم خود همه بر باد هوا، باید رفت ۶
خنک آن دم، که به بوی سر زلف تو مرا
به فدای قدم باد صبا، باید رفت ۷
غرض از کعبه و بتخانه تویی سلمان را
چه کنم خانه پی خانه خدا باید رفت ۸
نقد گنجینه آن خانه، چو در سینه ماست
به گدایی به در خانه، چرا باید رفت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۳ - دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
گوهر بعدی:غزل ۱۰۵ - باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.