هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از مولانا یا یکی از شاعران صوفی‌مسلک است که به موضوع عشق الهی و رهایی از تعلقات دنیوی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عاشقان واقعی را با عبادت‌های ظاهری و مباحث عقلی کاری نیست و تنها درد عشق و وصال معشوق حقیقی برای آنان اهمیت دارد. او همچنین به بی‌اعتباری مدعیان و افراد سطحی‌نگر در برابر عاشقان راستین اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین برخی از مفاهیم مانند رهایی از تعلقات دنیوی نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۲۳۹ - سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟

سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
عابدان قبله را با کفر و با ایمان چه کار؟ ۱

طالب درمان نه مرد کار درد عاشقی است
دردمندان غمت را با غم درمان چه کار؟ ۲

صحبت گل را و دل را، هر دو عالم واسطه
وصل جانانست ورنی جسم را با جان چه کار؟ ۳

چون زلیخای هوایت دامن جانم گرفت
یوسف جان مرا در بند و در زندان چه کار؟ ۴

عقل می‌گوید که این راهی است بی‌پایان مرو
گو برو عقلا تو را با بی سرو سامان چه کار؟ ۵

جان سپر کردیم و می‌جوییم زخمش را به جان
هر که او را نیست این قوت درین میدان چه کار؟ ۶

مدعی را از جمالش نیست خطی، کان چمن
عندلیبان راست، زاغان را در آن بستان چه کار؟ ۷

کار من عشق است و مذهب عاشقی و هر کسی
مذهبی دارد تو را با مذهب سلمان چه کار؟ ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۸ - زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار
گوهر بعدی:غزل ۲۴۰ - زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.