خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از مستی و عشق سخن میگوید. او از خرابات مغان، بزم رندان، و حال پریشان خود در غم یار یاد میکند. شاعر به عقلگرایان توصیه میکند که پند ندهند، چرا که او سر عقل و هوش ندارد. همچنین، از ریا و تظاهر دوری میجوید و بر آشکارگی و راستی تأکید میورزد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و مینوشی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۲۵۲ - در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش
در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش
میکشیدند مرا چون سر زلف تو به دوش ۱
دیدم از باده نوشین و لب نوش لبان
بزم رندان خرابات پر از «نوشانوش» ۲
قصه حال پریشان من امشب زغمت
به درازی چو سر زلف تو بگذشت ز دوش ۳
عاقلا پند من بیدل بیهوش مده
می به من ده که ندارم سر عقل و دل و هوش ۴
در خرابات مغان دلق مرقع نخرند
برو ای خواجه برو دلق مرقع بفروش ۵
جامه زرق و لباسات در این ره عیب است
آشکارا چه کنی خرقه قبا ساز و بپوش ۶
گر چو شمعت بکشد یار از و روی متاب
ور چو چنگت بزند دوست ز دستش مخروش ۷
آتش شوق رخت جرعه صفت سلمان را
آبرو ریخته بر خاک در باده فروش ۸
میکشیدند مرا چون سر زلف تو به دوش ۱
دیدم از باده نوشین و لب نوش لبان
بزم رندان خرابات پر از «نوشانوش» ۲
قصه حال پریشان من امشب زغمت
به درازی چو سر زلف تو بگذشت ز دوش ۳
عاقلا پند من بیدل بیهوش مده
می به من ده که ندارم سر عقل و دل و هوش ۴
در خرابات مغان دلق مرقع نخرند
برو ای خواجه برو دلق مرقع بفروش ۵
جامه زرق و لباسات در این ره عیب است
آشکارا چه کنی خرقه قبا ساز و بپوش ۶
گر چو شمعت بکشد یار از و روی متاب
ور چو چنگت بزند دوست ز دستش مخروش ۷
آتش شوق رخت جرعه صفت سلمان را
آبرو ریخته بر خاک در باده فروش ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۱ - ما از در او دور و چنین بر در و بامش
گوهر بعدی:غزل ۲۵۳ - عارفا لعل لبش می میدهد هشیار باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.