هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر به معشوق است. شاعر از جان خود میگذرد تا معشوق را به دست آورد و آرزو میکند که معشوق نور زندگی و دل او باشد. او دردهای نهان خود را با معشوق در میان میگذارد و از او میخواهد که جای دل و جان او را بگیرد. شاعر معشوق را بالاتر از هر توصیفی میداند و معتقد است که هیچ کلامی نمیتواند او را توصیف کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و انتزاعی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۶۴ - صنما مرده آنم که تو جانم باشی
صنما مرده آنم که تو جانم باشی
میدهم جان که مگر جان جهانم باشی ۱
روز عمر من مسکین به شب آمد تا تو
روشنایی دل و شمع روانم باشی ۲
بار گردون و غم هر دو جهان در دل من
نه گران باشد اگر تو نگرانم باشی ۳
گر به سودای توام عمر زیان است چه غم
سودم این بس که تو خرم به زیانم باشی ۴
تو سراپا همه آنی و همه آن تواند
غرض من همگی آنکه تو آنم باشی ۵
من نهان درد دلی دارم و آن دل بر توست
ظاهرا با خبر از درد نهانم باشی ۶
جان برون کردهام از دل همگی داده به تو
جای دل تا تو بجای دل و جانم باشی ۷
چون در اندیشه روم گرد درونی گردی
چو در آیم به سخن ورد زبانم باشی ۸
در معانی صفات تو چه گوید سلمان
هر چه گویم تو منزه ز بیانم باشی ۹
میدهم جان که مگر جان جهانم باشی ۱
روز عمر من مسکین به شب آمد تا تو
روشنایی دل و شمع روانم باشی ۲
بار گردون و غم هر دو جهان در دل من
نه گران باشد اگر تو نگرانم باشی ۳
گر به سودای توام عمر زیان است چه غم
سودم این بس که تو خرم به زیانم باشی ۴
تو سراپا همه آنی و همه آن تواند
غرض من همگی آنکه تو آنم باشی ۵
من نهان درد دلی دارم و آن دل بر توست
ظاهرا با خبر از درد نهانم باشی ۶
جان برون کردهام از دل همگی داده به تو
جای دل تا تو بجای دل و جانم باشی ۷
چون در اندیشه روم گرد درونی گردی
چو در آیم به سخن ورد زبانم باشی ۸
در معانی صفات تو چه گوید سلمان
هر چه گویم تو منزه ز بیانم باشی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۳ - ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی
گوهر بعدی:غزل ۳۶۵ - گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.