هوش مصنوعی:
این متن به انتقاد از فردی میپردازد که در رفاه و آسایش زندگی میکند و درکی از رنج و درد دیگران ندارد. شاعر از بیتفاوتی و ناآگاهی این فرد نسبت به غم و بیماری دیگران شکایت میکند و او را به دلیل عدم درک واقعی از عشق و رنج، سرزنش مینماید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم انتقادی و عاطفی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عاشقانه و انتقادی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۷۶ - تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه میدانی؟
تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه میدانی؟
تو در آسایشی، تیمار بیماری چه میدانی؟ ۱
نداری جز دل آزاری و ناز و دلبری کاری
تو غمخواری و دلجویی و دلداری چه میدانی؟ ۲
تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانش
نپیمودی درازی شب تاری چه میدانی؟ ۳
برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش؟
بپرس این شیوه از مستان تو هشیاری چه میدانی؟ ۴
دلا گفتم، غم خود خور که کار از دست شد بیرون
تو را غم خوردن است ای دل تو غمخواری چه میدانی؟ ۵
تو در آسایشی، تیمار بیماری چه میدانی؟ ۱
نداری جز دل آزاری و ناز و دلبری کاری
تو غمخواری و دلجویی و دلداری چه میدانی؟ ۲
تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانش
نپیمودی درازی شب تاری چه میدانی؟ ۳
برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش؟
بپرس این شیوه از مستان تو هشیاری چه میدانی؟ ۴
دلا گفتم، غم خود خور که کار از دست شد بیرون
تو را غم خوردن است ای دل تو غمخواری چه میدانی؟ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۵ - بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
گوهر بعدی:غزل ۳۷۷ - به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.