هوش مصنوعی:
این شعر به وضعیت دشوار زندگی در عراق امروز میپردازد، جایی که فقر و نابرابری حاکم است. شاعر از کمبود گندم و جو، بیعدالتی در توزیع منابع، و مشکلات کشاورزان بدون گاو و سرمایه سخن میگوید. او همچنین به بیکسی و نبود حمایت از نیازمندان اشاره میکند و در پایان، دعایی برای دولت حاکم میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم پیچیده اجتماعی و اقتصادی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
قطعه ۳۶ - ای جهانبشخ جوانبختی که اهل فضا را
ای جهانبشخ جوانبختی که اهل فضا را
جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست ۱
نو عروس تازه روی فتح را در روز عرض
جز به خون دشمنت گلگونه رخسار نیست ۲
با عیار جوهر رای جهان آرای تو
آفتاب زر فشان را گرمی بازار نیست ۳
کیست آنکو با تو پا بیرون نهاد از دایره
کو به کار خویشتن سرگردان تر از پرگار نیست ۴
خود کدامین ذره است از خاک درگاهت که آن
توتیای دیده بخت او لوالابصار نیست ۵
در چنین ملکی که هر کس را که بینی غلهاش
گو ز صد گر نیست افزون، کم ز صد خروار نیست ۶
در عراق امروز دشتی نیست کان از بهر کشت
چون سرای خصم ناهموار تو هموار نیست ۷
کار، کار کارهای گندم است امروز و جو
لاجرم یک جو ندارد هر که گندم کار نیست ۸
من ز بی کشتی چو کشتیام که بر خشک اوفتد
کم جوی در دست و یک من گندم اندر بار نیست ۹
از پی زرعم فلانی چند در کارست و کیست
در عراق اکنون کسی را کش فلان در کار نیست ۱۰
کدخداییام کنون پا بست اطفال و عیال
صورت امسال من چون پار و چون پیرار نیست ۱۱
در چنین شهری و وقتی و چنین بی برگییی
سی چهل نان خواره دارد بنده را غمخوار نیست ۱۲
ده فلان باید مقسم کردنم یا هفت و هشت
گر نباشد هفت و هشت از پنج و ز شش چار نیست ۱۳
این چه بی شرمی و ابرامست سلمان تن بزن
شد غرض معلوم شه را حاجت تکرار نیست ۱۴
غله بی گاو و زر خواجه زراعت میکنی
کز زراعت هر که را زر نیست برخوردار نیست ۱۵
آسمان کز سور دارد گاو تخم از سنبله
زان ندارد حاصلی کش در هم و دینار نیست ۱۶
دولت مخدوم باقی باد و باقی بنده را
جز دعای دولتش مقصود ازین اشعار نیست ۱۷
جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست ۱
نو عروس تازه روی فتح را در روز عرض
جز به خون دشمنت گلگونه رخسار نیست ۲
با عیار جوهر رای جهان آرای تو
آفتاب زر فشان را گرمی بازار نیست ۳
کیست آنکو با تو پا بیرون نهاد از دایره
کو به کار خویشتن سرگردان تر از پرگار نیست ۴
خود کدامین ذره است از خاک درگاهت که آن
توتیای دیده بخت او لوالابصار نیست ۵
در چنین ملکی که هر کس را که بینی غلهاش
گو ز صد گر نیست افزون، کم ز صد خروار نیست ۶
در عراق امروز دشتی نیست کان از بهر کشت
چون سرای خصم ناهموار تو هموار نیست ۷
کار، کار کارهای گندم است امروز و جو
لاجرم یک جو ندارد هر که گندم کار نیست ۸
من ز بی کشتی چو کشتیام که بر خشک اوفتد
کم جوی در دست و یک من گندم اندر بار نیست ۹
از پی زرعم فلانی چند در کارست و کیست
در عراق اکنون کسی را کش فلان در کار نیست ۱۰
کدخداییام کنون پا بست اطفال و عیال
صورت امسال من چون پار و چون پیرار نیست ۱۱
در چنین شهری و وقتی و چنین بی برگییی
سی چهل نان خواره دارد بنده را غمخوار نیست ۱۲
ده فلان باید مقسم کردنم یا هفت و هشت
گر نباشد هفت و هشت از پنج و ز شش چار نیست ۱۳
این چه بی شرمی و ابرامست سلمان تن بزن
شد غرض معلوم شه را حاجت تکرار نیست ۱۴
غله بی گاو و زر خواجه زراعت میکنی
کز زراعت هر که را زر نیست برخوردار نیست ۱۵
آسمان کز سور دارد گاو تخم از سنبله
زان ندارد حاصلی کش در هم و دینار نیست ۱۶
دولت مخدوم باقی باد و باقی بنده را
جز دعای دولتش مقصود ازین اشعار نیست ۱۷
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۷
۴۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قطعه ۳۵ - پادشاها مهد عالی میرود سوی شکار
گوهر بعدی:قطعه ۳۷ - وزیرا جهان قحبه بی وفاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.