هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و توصیف قدرت، جود، و وقار یک شخصیت برجسته (احتمالاً یک شاه یا حاکم) میپردازد. از عناصر طبیعی مانند دریا، کوه، آب و سنگ برای بیان عظمت این شخصیت استفاده شده است. همچنین، تأثیرات قدرت و قهر این شخصیت بر جهان و موجودات دیگر توصیف شده است. در بخشی از شعر، شاعر از دوری از این شخصیت و رنج ناشی از آن سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق و استعاری است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است برای کودکان دشوار باشد.
قطعه ۱۱۶ - دارای شرق و غرب که جود و وقار تو
دارای شرق و غرب که جود و وقار تو
دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ ۱
میراند با لطافت طبعت حدیث آب
صد پی برآمد از حسرت پای او به سنگ ۲
میگردد از خجالت قدرت فلک کبود
میآید از حلاوت لطفت شکر به تنگ ۳
معدوم گشت به فتنه به عهدت از آن شدست
پنهان به کنجهای دهان بتان شنگ ۴
گر نیستی صقالت رایت ز آه حلق
بودی گرفته آینه آفتاب زنگ ۵
آنکس که چین و زنگ به شمشیر میگرفت
از بیم تو گرفت رخش چین و تیغ زنگ ۶
خلقت ز رشک در جگر مشک کرد خون
قهرت ز سهم از رخ مریخ برد رنگ ۷
ازراق خلق را سر کلک تو شد ضمان
ابواب فتح را دم رمح تو شد خدنگ ۸
شاها فراق حضرت هوشنگی شما
یکبارگی ربود ز ماه صبر و هوش و هنگ ۹
حرمان خاک پای تو کاب حیات ماست
حقا که کرد شهد حیات مرا شرنگ ۱۰
تا ز آستان شاه جدا کردم آسمان
با مهر بس به کینم و با آسمان به جنگ ۱۱
از من سوال کرد خرد کز رکاب شاه
بهر چه باز داشتی ای بی حفاظ چنگ ۱۲
گفتم ز درد پا و ز سرما، به تاب رفت
گفتا که بس کن این سخن سرد و عذر لنگ ۱۳
دوری به اختیارگر از قرب آفتاب
جوید فرو رواد عطارد به خاک ننگ ۱۴
دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ ۱
میراند با لطافت طبعت حدیث آب
صد پی برآمد از حسرت پای او به سنگ ۲
میگردد از خجالت قدرت فلک کبود
میآید از حلاوت لطفت شکر به تنگ ۳
معدوم گشت به فتنه به عهدت از آن شدست
پنهان به کنجهای دهان بتان شنگ ۴
گر نیستی صقالت رایت ز آه حلق
بودی گرفته آینه آفتاب زنگ ۵
آنکس که چین و زنگ به شمشیر میگرفت
از بیم تو گرفت رخش چین و تیغ زنگ ۶
خلقت ز رشک در جگر مشک کرد خون
قهرت ز سهم از رخ مریخ برد رنگ ۷
ازراق خلق را سر کلک تو شد ضمان
ابواب فتح را دم رمح تو شد خدنگ ۸
شاها فراق حضرت هوشنگی شما
یکبارگی ربود ز ماه صبر و هوش و هنگ ۹
حرمان خاک پای تو کاب حیات ماست
حقا که کرد شهد حیات مرا شرنگ ۱۰
تا ز آستان شاه جدا کردم آسمان
با مهر بس به کینم و با آسمان به جنگ ۱۱
از من سوال کرد خرد کز رکاب شاه
بهر چه باز داشتی ای بی حفاظ چنگ ۱۲
گفتم ز درد پا و ز سرما، به تاب رفت
گفتا که بس کن این سخن سرد و عذر لنگ ۱۳
دوری به اختیارگر از قرب آفتاب
جوید فرو رواد عطارد به خاک ننگ ۱۴
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۴
۴۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قطعه ۱۱۵ - ماه گردون سلطنت ناگاه
گوهر بعدی:قطعه ۱۱۷ - دوش با من خرد از روی نصیحت میگفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.