هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عرفانی و مذهبی است که به ستایش پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) میپردازد. در این شعر، از مقام والای پیامبر، معجزات ایشان، فضایل اهل بیت و جایگاه آنان در عالم هستی سخن گفته شده است. همچنین، به موضوعاتی مانند ولایت، شفاعت، عظمت خداوند و رابطه انسان با خدا اشاره شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آگاهی دینی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۱ - در نعت حضرت رسول (ص)
ای ذروه لامکان مکانت
معراج ملایک آستانت ۱
سلطانی و عرش تکیهگاهت
خورشیدی و ابر سایهبانت ۲
طاقی است فلک ز بارگاهت
مرغی است ملک ز آشیانت ۳
کوثر عرقی است از جبینت
طوبی ورقی ز بوستانت ۴
فرزند نخست فطرتی تو
طفلی است طفیل آسمانت ۵
هر چند که پرورید تقدیر
در آخر دامن الزمانت ۶
آن قرطه مه که چارده شب
خور دوخت شکافته بنانت ۷
تو خانه شرع را چراغی
عالم همه روشن از زبانت ۸
تو گنج دو عالمی از آن رو
کردند به خاک در نهانت ۹
از توست صلات در حق ما
و ز ما صلوات بر روانت ۱۰
یا قوم علی النبی صلوا ۱۱
توبوا و تضرعوا و ذلوا ۱۲
بابای شفیق هر دو عالم
فرزند خلف ترین آدم ۱۳
او خاتم انبیاست زان سنگ
بر سینه ببست همچو خاتم ۱۴
ای پیرو و تو کلیم عمران
وی پیشروت مسیح مریم ۱۵
در ذیل محمدی زد این دست
در دولت احمدی زد آن دم ۱۶
زان شد دم او چنین مبارک
زان شد کف آن چنان مکرم ۱۷
از عیسی مریمی موخر
بر عالم و آدمی مقدم ۱۸
سلطان دو عالمی و هستت
ملک ازل و ابد مسلم ۱۹
باغی است فضای کبریایت
بیرون ز ریاض سبز طارم ۲۰
از هر ورقش چو طاق خضرا
آویخته صد هزار شبنم ۲۱
عقلی تو بلی ولی مصور
روحی تو بلی ولی مجسم ۲۲
ای نام تو بر زمین محمد ۲۳
خوانند بر آسمانت احمد ۲۴
تو بحری و هر دو کون خاشاک
خاشاک و درون بحر حاشاک ۲۵
زد معجزهات شب ولادت
بر طاق سرای کسر وی چاک ۲۶
رفت آتش کفر پارس بر باد
شد آب سیاه ساوه در خاک ۲۷
در دیده همتت نیاید
دریای جهان به نیم خاشاک ۲۸
تو بحر حقیقی و از آنرو
داری لب خشک و چشم نمناک ۲۹
با سیر براق تو چو صخره
سنگی شده پای برق چالاک ۳۰
از طبع تو زاده است دریا
وز نسبت توست گوهرش پاک ۳۱
این دلق هزار میخ نه تو
پوشیده به خانقاهت افلاک ۳۲
مردود تو شد نبیره رز
زین است سرشک دیده تاک ۳۳
قطب شش و هفت و سیصد اخیار ۳۴
گردون دو شش مه ده و چار ۳۵
ای سدره ستون بارگاهت
کونین غبار خاک راهت ۳۶
کردی نه و هفت و چار را ترک
آن روز که فقر شد هلاکت ۳۷
نه چرخ هزار دانه گردان
در حلقه ذکر خانقاهت ۳۸
مهر و فلک است از برایت
ملک و ملک است در پناهت ۳۹
در چشم محققان خیالیست
نقش دو جهان ز کارگاهت ۴۰
از منزلت سپهر نازل
و ز مسکنت است اوج جاهت ۴۱
ترکان سفید روی بلغار
هندوی دو نرگس سیاهت ۴۲
ذی اجنحه لشکر جنایت
قلب فقرا بود سپاهت ۴۳
ما مجرم و عاصییم و داریم
امید یه لطف عذر خواهت ۴۴
با آنکه هزار کوه کاه است
با صر صر قهر کوه کاهت ۴۵
سلطان رسل سراج ملت ۴۶
هادی سبل شفیع امت ۴۷
چیزی تو شنیدهای و دیده
نا دیده کسی و نا شنیده ۴۸
تا حشر کسی که مثل او نیست
مثل تو کسی نیافریده ۴۹
در عین سفیدی و سیاهی
ذات تو خرد چو نور دیده ۵۰
قهر تو حجاب عنکبوتی
بر دیده دشمنان تنیده ۵۱
گیتی که نیافت سایهات را
در سایه توست پروریده ۵۲
روزی که شرار شرک اشراک
هر دم ز سر سنان جهیده ۵۳
ز آنجا که ز کیش مارمیتت
مرغان چهار پر، پریده ۵۴
هر دم مدد سپاه نصرت
از ینصرک امدات رسیده ۵۵
آن از کرم تو دیده حیه
کانگشت ز حیرتت گزیده ۵۶
با آنکه کنیز کانت حورند ۵۷
از بندگی تو در قصورند ۵۸
با آنکه تو راست سد ره منزل
با قدر تو منزلی است نازل ۵۹
عالم همه حق توست و هر چیز
کان حق تو نیست هست باطل ۶۰
آنجا که براق عزم رانده
افتاده خر مسیح در گل ۶۱
دین تو به قوت نبوت
ذات تو به معجز دلایل ۶۲
بر کنده ز جای کفر خیبر
افکنده به چاه سحر بابل ۶۳
آن بحر حقیقی که آن را
نه غور پدید شد نه ساحل ۶۴
در ملک تو صد چو مصر جامع
در کوی تو صد چو نیل سایل ۶۵
در ملک قلوب مشرکان رمح
از کد یمین توست عامل ۶۶
ماهی است رخت که نیستش نقص
سروی است قدت که نیستش ظل ۶۷
ای بر خردت هزار توجیح ۶۸
در دست تو سنگ کرده تسبیح ۶۹
ای خوانده حبیب خود خدایت
ملک و ملک و فلک برایت ۷۰
اول علمی کز آفرینش
افراشت نبود جز ولایت ۷۱
ای هفت فلک به رسم در خواست
حلقه شده بر در سرایت ۷۲
تو دیده فطرتی از آن شد
در پرده عنکبوت جایت ۷۳
تو نافه مشکی آفریده
بی آهوی و بی خطا خدایت ۷۴
آراسته سد ره از وجودت
برخاسته صخره از هوایت ۷۵
شد قرص جوت خورش اگر چه
قرص مه و خورشید شده برایت ۷۶
ما را چه مجال نطق باشد
جایی که خدا کند ثنایت ۷۷
با آنکه عطاردست محروم
از خط بنان بحر زایت ۷۸
یک خوشه فلک به توشه دادش
و آن نیز ز خرمن عطایت ۷۹
سکان سراد قات عزت
محتاج شفاعت و دعایت ۸۰
هندوی تو چون بلال کیوان ۸۱
سلمانت غلام پارسی خوان ۸۲
ادریس که بر سما رسیده
از رهگذر شما رسیده ۸۳
در شارع معجزات عیسی
جان داده و در تو نارسیده ۸۴
از ناف زمین نسیم مشکت
برخاسته تا خطا رسیده ۸۵
مرغی که نرفت از آشیانت
پیداست که تا کجا رسیده ۸۶
از تذکره رسالت توست
یک رقعه به انبیا رسیده ۸۷
و ز مملکت ولایت توست
یک بقعه به اولیا رسیده ۸۸
بر خلق شده حطام دنیا
مقسوم و به تو بلا رسیده ۸۹
در منزل قرب تو ملایک
از شاهره دعا رسیده ۹۰
جسته ملکت مقام ادنی
از سدره گذشته تا رسیده ۹۱
رخسار تو و مه ده و چار ۹۲
سیبی است دو نیم کرده پندار ۹۳
رضوان جنان سرای دارت
جبریل امین امیر بارت ۹۴
کرده سر آسمان متوج
یمن قدم بزرگوارت ۹۵
ای پنج ستون خانه شرع
قایم به وجود چار یارت ۹۶
اول به وجود ثانی اثنین
صدیق که بود یار غارت ۹۷
ثانی عمر است آنکه زد خشت
و افراخت بنای استوارت ۹۸
عثمان که از حیای ابرش
شد تازه و سبز کشتزارت ۹۹
باقی است علی ولی عهدت
او بود وصی حق گزارت ۱۰۰
داری دو گهر که گوش عرش است
آراسته زان دو گوشوارت ۱۰۱
این گل عرقی است از تو مانده
بر روی زمین به یادگارت ۱۰۲
سردار رسل امام کونین ۱۰۳
سلطان سریر قاب قوسین ۱۰۴
عمری بزدیم دست و پایی
در بحر هوای آشنایی ۱۰۵
چون بر درش آمدیم امروز
داریم امید مرحبایی ۱۰۶
ای گل چه شود که از تو یابد
این بلبل بینوا نوایی ۱۰۷
در سفره رحمت تو گردد
خرم به نواله گدایی ۱۰۸
از کوی نجات نا امیدی
از راه فتاده مبتلایی ۱۰۹
بیمار و هوا رسیدگانیم
بخش از شفتین مان شفایی ۱۱۰
درمانده شدیم و هیچ کس نیست
غیر از تو رجا و ملتجایی ۱۱۱
آوردهام این ثنا و دارم
در خواه ز حضرتت دعایی ۱۱۲
ما بر سفریم و بهر زادی
خواهیم ز درگهت عطایی ۱۱۳
هر چند که ما گناهکاریم ۱۱۴
امید شفاعت تو داریم ۱۱۵
معراج ملایک آستانت ۱
سلطانی و عرش تکیهگاهت
خورشیدی و ابر سایهبانت ۲
طاقی است فلک ز بارگاهت
مرغی است ملک ز آشیانت ۳
کوثر عرقی است از جبینت
طوبی ورقی ز بوستانت ۴
فرزند نخست فطرتی تو
طفلی است طفیل آسمانت ۵
هر چند که پرورید تقدیر
در آخر دامن الزمانت ۶
آن قرطه مه که چارده شب
خور دوخت شکافته بنانت ۷
تو خانه شرع را چراغی
عالم همه روشن از زبانت ۸
تو گنج دو عالمی از آن رو
کردند به خاک در نهانت ۹
از توست صلات در حق ما
و ز ما صلوات بر روانت ۱۰
یا قوم علی النبی صلوا ۱۱
توبوا و تضرعوا و ذلوا ۱۲
بابای شفیق هر دو عالم
فرزند خلف ترین آدم ۱۳
او خاتم انبیاست زان سنگ
بر سینه ببست همچو خاتم ۱۴
ای پیرو و تو کلیم عمران
وی پیشروت مسیح مریم ۱۵
در ذیل محمدی زد این دست
در دولت احمدی زد آن دم ۱۶
زان شد دم او چنین مبارک
زان شد کف آن چنان مکرم ۱۷
از عیسی مریمی موخر
بر عالم و آدمی مقدم ۱۸
سلطان دو عالمی و هستت
ملک ازل و ابد مسلم ۱۹
باغی است فضای کبریایت
بیرون ز ریاض سبز طارم ۲۰
از هر ورقش چو طاق خضرا
آویخته صد هزار شبنم ۲۱
عقلی تو بلی ولی مصور
روحی تو بلی ولی مجسم ۲۲
ای نام تو بر زمین محمد ۲۳
خوانند بر آسمانت احمد ۲۴
تو بحری و هر دو کون خاشاک
خاشاک و درون بحر حاشاک ۲۵
زد معجزهات شب ولادت
بر طاق سرای کسر وی چاک ۲۶
رفت آتش کفر پارس بر باد
شد آب سیاه ساوه در خاک ۲۷
در دیده همتت نیاید
دریای جهان به نیم خاشاک ۲۸
تو بحر حقیقی و از آنرو
داری لب خشک و چشم نمناک ۲۹
با سیر براق تو چو صخره
سنگی شده پای برق چالاک ۳۰
از طبع تو زاده است دریا
وز نسبت توست گوهرش پاک ۳۱
این دلق هزار میخ نه تو
پوشیده به خانقاهت افلاک ۳۲
مردود تو شد نبیره رز
زین است سرشک دیده تاک ۳۳
قطب شش و هفت و سیصد اخیار ۳۴
گردون دو شش مه ده و چار ۳۵
ای سدره ستون بارگاهت
کونین غبار خاک راهت ۳۶
کردی نه و هفت و چار را ترک
آن روز که فقر شد هلاکت ۳۷
نه چرخ هزار دانه گردان
در حلقه ذکر خانقاهت ۳۸
مهر و فلک است از برایت
ملک و ملک است در پناهت ۳۹
در چشم محققان خیالیست
نقش دو جهان ز کارگاهت ۴۰
از منزلت سپهر نازل
و ز مسکنت است اوج جاهت ۴۱
ترکان سفید روی بلغار
هندوی دو نرگس سیاهت ۴۲
ذی اجنحه لشکر جنایت
قلب فقرا بود سپاهت ۴۳
ما مجرم و عاصییم و داریم
امید یه لطف عذر خواهت ۴۴
با آنکه هزار کوه کاه است
با صر صر قهر کوه کاهت ۴۵
سلطان رسل سراج ملت ۴۶
هادی سبل شفیع امت ۴۷
چیزی تو شنیدهای و دیده
نا دیده کسی و نا شنیده ۴۸
تا حشر کسی که مثل او نیست
مثل تو کسی نیافریده ۴۹
در عین سفیدی و سیاهی
ذات تو خرد چو نور دیده ۵۰
قهر تو حجاب عنکبوتی
بر دیده دشمنان تنیده ۵۱
گیتی که نیافت سایهات را
در سایه توست پروریده ۵۲
روزی که شرار شرک اشراک
هر دم ز سر سنان جهیده ۵۳
ز آنجا که ز کیش مارمیتت
مرغان چهار پر، پریده ۵۴
هر دم مدد سپاه نصرت
از ینصرک امدات رسیده ۵۵
آن از کرم تو دیده حیه
کانگشت ز حیرتت گزیده ۵۶
با آنکه کنیز کانت حورند ۵۷
از بندگی تو در قصورند ۵۸
با آنکه تو راست سد ره منزل
با قدر تو منزلی است نازل ۵۹
عالم همه حق توست و هر چیز
کان حق تو نیست هست باطل ۶۰
آنجا که براق عزم رانده
افتاده خر مسیح در گل ۶۱
دین تو به قوت نبوت
ذات تو به معجز دلایل ۶۲
بر کنده ز جای کفر خیبر
افکنده به چاه سحر بابل ۶۳
آن بحر حقیقی که آن را
نه غور پدید شد نه ساحل ۶۴
در ملک تو صد چو مصر جامع
در کوی تو صد چو نیل سایل ۶۵
در ملک قلوب مشرکان رمح
از کد یمین توست عامل ۶۶
ماهی است رخت که نیستش نقص
سروی است قدت که نیستش ظل ۶۷
ای بر خردت هزار توجیح ۶۸
در دست تو سنگ کرده تسبیح ۶۹
ای خوانده حبیب خود خدایت
ملک و ملک و فلک برایت ۷۰
اول علمی کز آفرینش
افراشت نبود جز ولایت ۷۱
ای هفت فلک به رسم در خواست
حلقه شده بر در سرایت ۷۲
تو دیده فطرتی از آن شد
در پرده عنکبوت جایت ۷۳
تو نافه مشکی آفریده
بی آهوی و بی خطا خدایت ۷۴
آراسته سد ره از وجودت
برخاسته صخره از هوایت ۷۵
شد قرص جوت خورش اگر چه
قرص مه و خورشید شده برایت ۷۶
ما را چه مجال نطق باشد
جایی که خدا کند ثنایت ۷۷
با آنکه عطاردست محروم
از خط بنان بحر زایت ۷۸
یک خوشه فلک به توشه دادش
و آن نیز ز خرمن عطایت ۷۹
سکان سراد قات عزت
محتاج شفاعت و دعایت ۸۰
هندوی تو چون بلال کیوان ۸۱
سلمانت غلام پارسی خوان ۸۲
ادریس که بر سما رسیده
از رهگذر شما رسیده ۸۳
در شارع معجزات عیسی
جان داده و در تو نارسیده ۸۴
از ناف زمین نسیم مشکت
برخاسته تا خطا رسیده ۸۵
مرغی که نرفت از آشیانت
پیداست که تا کجا رسیده ۸۶
از تذکره رسالت توست
یک رقعه به انبیا رسیده ۸۷
و ز مملکت ولایت توست
یک بقعه به اولیا رسیده ۸۸
بر خلق شده حطام دنیا
مقسوم و به تو بلا رسیده ۸۹
در منزل قرب تو ملایک
از شاهره دعا رسیده ۹۰
جسته ملکت مقام ادنی
از سدره گذشته تا رسیده ۹۱
رخسار تو و مه ده و چار ۹۲
سیبی است دو نیم کرده پندار ۹۳
رضوان جنان سرای دارت
جبریل امین امیر بارت ۹۴
کرده سر آسمان متوج
یمن قدم بزرگوارت ۹۵
ای پنج ستون خانه شرع
قایم به وجود چار یارت ۹۶
اول به وجود ثانی اثنین
صدیق که بود یار غارت ۹۷
ثانی عمر است آنکه زد خشت
و افراخت بنای استوارت ۹۸
عثمان که از حیای ابرش
شد تازه و سبز کشتزارت ۹۹
باقی است علی ولی عهدت
او بود وصی حق گزارت ۱۰۰
داری دو گهر که گوش عرش است
آراسته زان دو گوشوارت ۱۰۱
این گل عرقی است از تو مانده
بر روی زمین به یادگارت ۱۰۲
سردار رسل امام کونین ۱۰۳
سلطان سریر قاب قوسین ۱۰۴
عمری بزدیم دست و پایی
در بحر هوای آشنایی ۱۰۵
چون بر درش آمدیم امروز
داریم امید مرحبایی ۱۰۶
ای گل چه شود که از تو یابد
این بلبل بینوا نوایی ۱۰۷
در سفره رحمت تو گردد
خرم به نواله گدایی ۱۰۸
از کوی نجات نا امیدی
از راه فتاده مبتلایی ۱۰۹
بیمار و هوا رسیدگانیم
بخش از شفتین مان شفایی ۱۱۰
درمانده شدیم و هیچ کس نیست
غیر از تو رجا و ملتجایی ۱۱۱
آوردهام این ثنا و دارم
در خواه ز حضرتت دعایی ۱۱۲
ما بر سفریم و بهر زادی
خواهیم ز درگهت عطایی ۱۱۳
هر چند که ما گناهکاریم ۱۱۴
امید شفاعت تو داریم ۱۱۵
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۰۵
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:فراق نامه
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲ - رایت سلطان اویس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.