هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به مفاهیمی مانند عشق بینشان، وحدت وجود، و رابطهی عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از بیرنگی و بینقشی به عنوان اصل هستی یاد میکند و تأکید میکند که عشق و جستجو برای معشوق، در نهایت به وحدت و یگانگی منجر میشود. متن همچنین به مفاهیمی مانند سکوت، نالهی عاشقانه، و رهایی از بیان مادی اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم انتزاعی موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۳۱۵ - روان شد اشک یاقوتی، ز راه دیدگان اینک
رَوان شُد اشکِ یاقوتی، زِ راهِ دیدگان اینک
زِ عشقِ بینشان آمد، نشانِ بینشان اینک ۱
بِبین در رنگِ معشوقان، نِگَر در رنگِ مُشتاقان
که آمد این دو رنگِ خوش، از آن بیرنگْ جان اینک ۲
فَلَک مَر خاک را هر دَم، هزاران رنگ میبَخشَد
که نی رنگِ زمین دارد، نه رنگِ آسْمان اینک ۳
چو اصلِ رنگْ بیرنگست و اصلِ نَقْشْ بینَقْشَست
چو اصلِ حَرفْ بیحَرفست، چو اصلِ نَقْدْ کان اینک ۴
تویی عاشق، تویی معشوق، تویی جویانِ این هر دو
ولی تو تویْ بر تویی، زِ رَشکِ این و آن اینک ۵
تو مَشکِ آبِ حیوانی، ولی رَشکَت دهَان بَندَد
دَهان خاموش و جانْ نالان، زِ عشقِ بیاَمان اینک ۶
سَحَرْگَه ناله مُرغان، رَسولی از خَموشانست
جهانِ خامُشِ نالان، نِشانَش در دَهان اینک ۷
زِ ذوقَش گَر بِبالیدی، چرا از هَجْر نالیدی؟
تو مُنْکِر میشوی، لیکِن، هزاران تَرجُمان اینک ۸
اگر نه صِید یاری تو، بگو چون بیقَراری تو؟
چو دیدی، آسیا گَردان بِدان آبِ رَوان اینک ۹
اشارت میکُند جانَم، که خامُش کُن، مَرَنجانَم
خَموشَم، بَنده فَرمانَم، رَها کردم بیان اینک ۱۰
زِ عشقِ بینشان آمد، نشانِ بینشان اینک ۱
بِبین در رنگِ معشوقان، نِگَر در رنگِ مُشتاقان
که آمد این دو رنگِ خوش، از آن بیرنگْ جان اینک ۲
فَلَک مَر خاک را هر دَم، هزاران رنگ میبَخشَد
که نی رنگِ زمین دارد، نه رنگِ آسْمان اینک ۳
چو اصلِ رنگْ بیرنگست و اصلِ نَقْشْ بینَقْشَست
چو اصلِ حَرفْ بیحَرفست، چو اصلِ نَقْدْ کان اینک ۴
تویی عاشق، تویی معشوق، تویی جویانِ این هر دو
ولی تو تویْ بر تویی، زِ رَشکِ این و آن اینک ۵
تو مَشکِ آبِ حیوانی، ولی رَشکَت دهَان بَندَد
دَهان خاموش و جانْ نالان، زِ عشقِ بیاَمان اینک ۶
سَحَرْگَه ناله مُرغان، رَسولی از خَموشانست
جهانِ خامُشِ نالان، نِشانَش در دَهان اینک ۷
زِ ذوقَش گَر بِبالیدی، چرا از هَجْر نالیدی؟
تو مُنْکِر میشوی، لیکِن، هزاران تَرجُمان اینک ۸
اگر نه صِید یاری تو، بگو چون بیقَراری تو؟
چو دیدی، آسیا گَردان بِدان آبِ رَوان اینک ۹
اشارت میکُند جانَم، که خامُش کُن، مَرَنجانَم
خَموشَم، بَنده فَرمانَم، رَها کردم بیان اینک ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۱۴ - به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱۶ - رو رو که نهیی عاشق، ای زلفک و ای خالک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.