هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر به یاد روزهایی میافتد که در میان طبیعت و زیباییهای آن زندگی میکرد و با عشق و شور و اشک حسرت همراه بود. او از درد بیعشقی مینالد و آرامش گذشته را به یاد میآورد. در نهایت، از تنهایی و خاموشی خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عشق، حسرت و تنهایی در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
نغمهٔ حسرت
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم ۱
گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم ۲
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم ۳
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم ۴
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم ۵
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرام جانی داشتم ۶
بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم ۷
در میان لاله و گل آشیانی داشتم ۱
گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم ۲
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم ۳
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم ۴
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم ۵
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرام جانی داشتم ۶
بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:کوی رضا
گوهر بعدی:پاس دوستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.