هوش مصنوعی:
این شعر به بیان دردها و رنجهای شاعر از ناتوانی، افسردگی و تنهایی میپردازد. شاعر از بیوفایی و خصلتهای منفی زنان گلایه میکند و آنها را مسبب بسیاری از مشکلات و رنجهای خود میداند. او زنان را فریبنده، زیانکار و بیثبات توصیف میکند و از خداوند میخواهد که مردان را از شر آنها در امان بدارد. در بخشی از شعر، شاعر به توصیف ویژگیهای مختلف زنان میپردازد و آنها را ترکیبی از عناصر طبیعی و خصلتهای حیوانات مختلف میداند.
رده سنی:
18+
محتوا شامل نگاه منفی و کلیشهای به زنان است و ممکن است برای مخاطبان جوانتر که درک کاملی از زمینههای تاریخی و اجتماعی این نوع نگرشها ندارند، مناسب نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند بیوفایی و فریب ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
خلقت زن
کیم من دردمندی ناتوانی
اسیری، خستهای، افسرده جانی ۱
تذروی آشیان بر باد رفته
به دام افتادهای از یاد رفته ۲
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد
همه سوز و همه داغ و همه درد ۳
بود آسان علاج درد بیمار
چو دل بیمار شد مشکل شود کار ۴
نه دمسازی که با وی راز گویم
نه یاری تا غم دل باز گویم ۵
درین محفل چون من حسرتکشی نیست
به سوز سینه من آتشی نیست ۶
الهی در کمند زن نیفتی
وگر افتی به روز من نیفتی ۷
میان بر بسته چون خونخواره دشمن
دل آزاری به آزار دل من ۸
دلم از خوی او دمساز درد است
زن بدخو بلای جان مرد است ۹
زنان چون آتشند از تندخویی
زن و آتش ز یک جنسند گویی ۱۰
نه تنها نامراد آن دل شکن باد
که نفرین خدا بر هر چه زن باد ۱۱
نباشد در مقام حیله و فن
کم از نا پارسا زن، پارسا زن ۱۲
زنان در مکر و حیلت گونه گونند
زیانند و فریبند و فسونند ۱۳
چو زن یار کسان شد مار زو به
چو تر دامن بود گل، خار از او به ۱۴
حذر کن ز آن بت نسرین بر و دوش
که هر دم با خسی گردد هم آغوش ۱۵
منه در محفل عشرت چراغی
کزو پروانهای گیرد سراغی ۱۶
میفشان دانه در راه تذروی
که ماوا گیرد از سروی به سروی ۱۷
وفاداری مجوی از زن که بیجاست
کزین بربط نخیزد نغمه راست ۱۸
درون کعبه شوق دیر دارد
سری با تو، سری با غیر دارد ۱۹
جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد زن اندیشهها کرد ۲۰
مهیا تا کند اجزای او را
ستاند از لاله و گل، رنگ و بو را ۲۱
ز دریا عمق و از خورشید گرمی
ز آهن سختی از گلبرگ نرمی ۲۲
تکاپو از نسیم و مویه از جوی
ز شاخ تر گراییدن به هر سوی ۲۳
ز امواج خروشان تندخویی
ز روز و شب دو رنگی و دو رویی ۲۴
صفا از صبح و شور انگیزی از می
شکر افشانی و شیرینی از نی ۲۵
ز طبع زهره شادی آفرینی
ز پروین شیوهی بالا نشینی ۲۶
ز آتش گرمی و دم سردی از آب
خیال انگیزی از شبهای مهتاب ۲۷
گرانسنگی ز لعل کوهساری
سبکروحی ز مرغان بهاری ۲۸
فریب مار و دوراندیشی از مور
طراوت از بهشت و جلوه از حور ۲۹
ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ
تکبر از پلنگ آهنین چنگ ۳۰
ز گرگ تیز دندان کینهجویی
ز طوطی حرف ناسنجیده گویی ۳۱
ز باد هرزه پو، نا استواری
ز دور آسمان نا پایداری ۳۲
جهانی را به هم آمیخت ایزد
همه در قالب زن ریخت ایزد ۳۳
ندارد در جهان همتای دیگر
به دنیا در بود دنیای دیگر ۳۴
ز طبع زن به غیر از شر چه خواهی؟
وزین موجود افسونگر چه خواهی؟ ۳۵
اگر زن نو گل باغ جهان است
چرا چون خار سر تا پا زبان است؟ ۳۶
چه بودی گر سراپا گوش بودی
چو گل با صد زبان خاموش بودی ۳۷
چنین خواندم زمانی در کتابی
ز گفتار حکیم نکته یابی ۳۸
دو نوبت مرد عشرت ساز گردد
در دولت به رویش باز گردد ۳۹
یکی آن شب که با گوهر فشانی
رباید مهر از گنجی که دانی ۴۰
دگر روزی که گنجور هوس کیش
به خاک اندر نهد گنجینه خویش ۴۱
اسیری، خستهای، افسرده جانی ۱
تذروی آشیان بر باد رفته
به دام افتادهای از یاد رفته ۲
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد
همه سوز و همه داغ و همه درد ۳
بود آسان علاج درد بیمار
چو دل بیمار شد مشکل شود کار ۴
نه دمسازی که با وی راز گویم
نه یاری تا غم دل باز گویم ۵
درین محفل چون من حسرتکشی نیست
به سوز سینه من آتشی نیست ۶
الهی در کمند زن نیفتی
وگر افتی به روز من نیفتی ۷
میان بر بسته چون خونخواره دشمن
دل آزاری به آزار دل من ۸
دلم از خوی او دمساز درد است
زن بدخو بلای جان مرد است ۹
زنان چون آتشند از تندخویی
زن و آتش ز یک جنسند گویی ۱۰
نه تنها نامراد آن دل شکن باد
که نفرین خدا بر هر چه زن باد ۱۱
نباشد در مقام حیله و فن
کم از نا پارسا زن، پارسا زن ۱۲
زنان در مکر و حیلت گونه گونند
زیانند و فریبند و فسونند ۱۳
چو زن یار کسان شد مار زو به
چو تر دامن بود گل، خار از او به ۱۴
حذر کن ز آن بت نسرین بر و دوش
که هر دم با خسی گردد هم آغوش ۱۵
منه در محفل عشرت چراغی
کزو پروانهای گیرد سراغی ۱۶
میفشان دانه در راه تذروی
که ماوا گیرد از سروی به سروی ۱۷
وفاداری مجوی از زن که بیجاست
کزین بربط نخیزد نغمه راست ۱۸
درون کعبه شوق دیر دارد
سری با تو، سری با غیر دارد ۱۹
جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد زن اندیشهها کرد ۲۰
مهیا تا کند اجزای او را
ستاند از لاله و گل، رنگ و بو را ۲۱
ز دریا عمق و از خورشید گرمی
ز آهن سختی از گلبرگ نرمی ۲۲
تکاپو از نسیم و مویه از جوی
ز شاخ تر گراییدن به هر سوی ۲۳
ز امواج خروشان تندخویی
ز روز و شب دو رنگی و دو رویی ۲۴
صفا از صبح و شور انگیزی از می
شکر افشانی و شیرینی از نی ۲۵
ز طبع زهره شادی آفرینی
ز پروین شیوهی بالا نشینی ۲۶
ز آتش گرمی و دم سردی از آب
خیال انگیزی از شبهای مهتاب ۲۷
گرانسنگی ز لعل کوهساری
سبکروحی ز مرغان بهاری ۲۸
فریب مار و دوراندیشی از مور
طراوت از بهشت و جلوه از حور ۲۹
ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ
تکبر از پلنگ آهنین چنگ ۳۰
ز گرگ تیز دندان کینهجویی
ز طوطی حرف ناسنجیده گویی ۳۱
ز باد هرزه پو، نا استواری
ز دور آسمان نا پایداری ۳۲
جهانی را به هم آمیخت ایزد
همه در قالب زن ریخت ایزد ۳۳
ندارد در جهان همتای دیگر
به دنیا در بود دنیای دیگر ۳۴
ز طبع زن به غیر از شر چه خواهی؟
وزین موجود افسونگر چه خواهی؟ ۳۵
اگر زن نو گل باغ جهان است
چرا چون خار سر تا پا زبان است؟ ۳۶
چه بودی گر سراپا گوش بودی
چو گل با صد زبان خاموش بودی ۳۷
چنین خواندم زمانی در کتابی
ز گفتار حکیم نکته یابی ۳۸
دو نوبت مرد عشرت ساز گردد
در دولت به رویش باز گردد ۳۹
یکی آن شب که با گوهر فشانی
رباید مهر از گنجی که دانی ۴۰
دگر روزی که گنجور هوس کیش
به خاک اندر نهد گنجینه خویش ۴۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۴۱
۸۳۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:رباعیها
گوهر بعدی:گنجینه دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.