هوش مصنوعی:
این متن بر اهمیت خودشناسی، خوداتکایی و توجه به درون تأکید دارد. شاعر بیان میکند که پاسخ تمام نیازها و آرزوها در درون خود فرد است و نباید به دیگران امید بست. همچنین، هشدار میدهد که غفلت از خود و گم کردن مسیر حقیقی میتواند به رنج و ناامیدی منجر شود. در پایان، اشاره میکند که گنج واقعی در درون هر فرد نهفته است و باید آن را کشف کرد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق خودشناسی و عرفانی موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک پیامهای انگیزشی و اخلاقی آن دارد.
گنجینه دل
چشم فروبسته اگر وا کنی
در تو بود هر چه تمنا کنی ۱
عافیت از غیر نصیب تو نیست
غیر تو ای خسته طبیب تو نیست ۲
از تو بود راحت بیمار تو
نیست به غیر از تو پرستار تو ۳
همدم خود شو که حبیب خودی
چاره خود کن که طبیب خودی ۴
غیر که غافل ز دل زار تست
بی خبر از مصلحت کار تست ۵
بر حذر از مصلحت اندیش باش
مصلحت اندیش دل خویش باش ۶
چشم بصیرت نگشایی چرا؟
بی خبر از خویش چرایی چرا؟ ۷
صید که درمانده ز هر سو شده است
غفلت او دام ره او شده است ۸
تا ره غفلت سپرد پای تو
دام بود جای تو ای وای تو ۹
خواجه مقبل که ز خود غافلی
خواجه نه ای بنده نا مقبلی ۱۰
از ره غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی به خدایی رسی ۱۱
پیر تهی کیسه بی خانه ای
داشت مکان در دل ویرانه ای ۱۲
روز به دریوزگی از بخت شوم
شام به ویرانه درون همچو بوم ۱۳
گنج زری بود در آن خاکدان
چون پری از دیده مردم نهان ۱۴
پای گدا بر سر آن گنج بود
لیک ز غفلت به غم و رنج بود ۱۵
گنج صفت خانه به ویرانه داشت
غافل از آن گنج که در خانه داشت ۱۶
عاقبت از فاقه و اندوه و رنج
مرد گدا مرد و نهان ماند گنج ۱۷
ای شده نالان ز غم و رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش؟ ۱۸
گنج تو باشد دل آگاه تو
گوهر تو اشک سحرگاه تو ۱۹
مایه امید مدان غیر را
کعبه حاجات مخوان دیر را ۲۰
غیر ز دلخواه تو آگاه نیست
ز آنکه دلی را به دلی راه نیست ۲۱
خواهش مرهم ز دل ریش کن
هر چه طلب می کنی از خویش کن ۲۲
در تو بود هر چه تمنا کنی ۱
عافیت از غیر نصیب تو نیست
غیر تو ای خسته طبیب تو نیست ۲
از تو بود راحت بیمار تو
نیست به غیر از تو پرستار تو ۳
همدم خود شو که حبیب خودی
چاره خود کن که طبیب خودی ۴
غیر که غافل ز دل زار تست
بی خبر از مصلحت کار تست ۵
بر حذر از مصلحت اندیش باش
مصلحت اندیش دل خویش باش ۶
چشم بصیرت نگشایی چرا؟
بی خبر از خویش چرایی چرا؟ ۷
صید که درمانده ز هر سو شده است
غفلت او دام ره او شده است ۸
تا ره غفلت سپرد پای تو
دام بود جای تو ای وای تو ۹
خواجه مقبل که ز خود غافلی
خواجه نه ای بنده نا مقبلی ۱۰
از ره غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی به خدایی رسی ۱۱
پیر تهی کیسه بی خانه ای
داشت مکان در دل ویرانه ای ۱۲
روز به دریوزگی از بخت شوم
شام به ویرانه درون همچو بوم ۱۳
گنج زری بود در آن خاکدان
چون پری از دیده مردم نهان ۱۴
پای گدا بر سر آن گنج بود
لیک ز غفلت به غم و رنج بود ۱۵
گنج صفت خانه به ویرانه داشت
غافل از آن گنج که در خانه داشت ۱۶
عاقبت از فاقه و اندوه و رنج
مرد گدا مرد و نهان ماند گنج ۱۷
ای شده نالان ز غم و رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش؟ ۱۸
گنج تو باشد دل آگاه تو
گوهر تو اشک سحرگاه تو ۱۹
مایه امید مدان غیر را
کعبه حاجات مخوان دیر را ۲۰
غیر ز دلخواه تو آگاه نیست
ز آنکه دلی را به دلی راه نیست ۲۱
خواهش مرهم ز دل ریش کن
هر چه طلب می کنی از خویش کن ۲۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۲
۱۱۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:خلقت زن
گوهر بعدی:سوگند
نظرها و حاشیه ها
لیلا
۱۴۰۴/۱۲/۲۵ ۰۱:۴۵
سلام و تشکر
حالا که این شرایط سخت را داریم میگذرانیم انسانیت داشتن را بیشتر درک میکنیم ممنون از سایت خوبتان من برای یک شعر چندین چند سایت را در ذره بین رفتم ولی همه نمادین بود و شما فقط شعرها را بارگذاری کرده بودید
گوهرین: با سلام و احترام. سپاس از حسن توجه شما.