هوش مصنوعی:
این شعر بهار و زیباییهای طبیعت را توصیف میکند و از عناصری مانند سرو، غنچه، بلبل و گلها برای بیان احساسات شاعرانه استفاده میکند. شاعر از تغییر فصل و رهایی از زمستان سخن میگوید و از طبیعت به عنوان نمادی برای رهایی و شادی استفاده میکند. همچنین، شاعر از مفاهیمی مانند رهایی، شادی و قدردانی از نعمتهای الهی سخن میگوید.
رده سنی:
12+
این شعر دارای مفاهیم عمیق و نمادین است که ممکن است برای کودکان زیر 12 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم عرفانی و شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و درک ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۱۳۸۶ - آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
آمد بهار ای دوستان، مَنْزِل به سَروِسْتان کنیم
تا بَختِ در رو خُفته را، چون بَختِ سَروْاِسْتان کنیم ۱
هَمچون غَریبانِ چَمَن، بیپا رَوان گشته به فَن
هم بَسته پا، هم گام زن، عَزمِ غَریبِسْتان کنیم ۲
جانی که رَست از خاکْدان، نامَش رَوان آمد رَوان
ما جانِ زانوبَسته را، هم مَنْزِلِ ایشان کنیم ۳
ای بَرگ قُوَّت یافتی، تا شاخ را بِشْکافْتی
چون رَستی از زندانْ بگو، تا ما دَرین حَبْس آن کنیم ۴
ای سَرو بر سَروَر زَدی، تا از زمین سَر وَرْ زَدی
سَروَر چه سَیر آموخْتَت؟ تا ما در آن سَیران کنیم ۵
ای غُنچه گُلگون آمدی، وَزْ خویشْ بیرون آمدی
با ما بگو چون آمدی؟ تا ما زِ خود خیزان کنیم ۶
آن رَنگِ عَبْهَر از کجا؟ وان بویِ عَنْبَر از کجا؟
وین خانه را دَر از کجا؟ تا خِدمَتِ دَربان کنیم ۷
ای بُلبُل آمد دادِ تو، من بندهٔ فریادِ تو
تو شادِ گُل، ما شادِ تو، کِی شُکرِ این اِحْسان کنیم؟ ۸
ای سَبزپوشانْ چون خَضِر، ای غَیبها گویان به سِرّ
تا حَلْقهٔ گوش از شما، پُر دُرّو پُر مَرجان کنیم ۹
بِشْنو زِ گُلْشَن رازها، بیحرف و بیآوازها
بَرساخت بُلبُلْ سازها، گَر فَهمِ آن دَسْتان کنیم ۱۰
آوازِ قُمری تا قَمَر بَررَفت و طوطی بر شِکَر
می آوَرَد اَلْحانِ تَر، جانْ مَستِ آن اَلْحان کنیم ۱۱
تا بَختِ در رو خُفته را، چون بَختِ سَروْاِسْتان کنیم ۱
هَمچون غَریبانِ چَمَن، بیپا رَوان گشته به فَن
هم بَسته پا، هم گام زن، عَزمِ غَریبِسْتان کنیم ۲
جانی که رَست از خاکْدان، نامَش رَوان آمد رَوان
ما جانِ زانوبَسته را، هم مَنْزِلِ ایشان کنیم ۳
ای بَرگ قُوَّت یافتی، تا شاخ را بِشْکافْتی
چون رَستی از زندانْ بگو، تا ما دَرین حَبْس آن کنیم ۴
ای سَرو بر سَروَر زَدی، تا از زمین سَر وَرْ زَدی
سَروَر چه سَیر آموخْتَت؟ تا ما در آن سَیران کنیم ۵
ای غُنچه گُلگون آمدی، وَزْ خویشْ بیرون آمدی
با ما بگو چون آمدی؟ تا ما زِ خود خیزان کنیم ۶
آن رَنگِ عَبْهَر از کجا؟ وان بویِ عَنْبَر از کجا؟
وین خانه را دَر از کجا؟ تا خِدمَتِ دَربان کنیم ۷
ای بُلبُل آمد دادِ تو، من بندهٔ فریادِ تو
تو شادِ گُل، ما شادِ تو، کِی شُکرِ این اِحْسان کنیم؟ ۸
ای سَبزپوشانْ چون خَضِر، ای غَیبها گویان به سِرّ
تا حَلْقهٔ گوش از شما، پُر دُرّو پُر مَرجان کنیم ۹
بِشْنو زِ گُلْشَن رازها، بیحرف و بیآوازها
بَرساخت بُلبُلْ سازها، گَر فَهمِ آن دَسْتان کنیم ۱۰
آوازِ قُمری تا قَمَر بَررَفت و طوطی بر شِکَر
می آوَرَد اَلْحانِ تَر، جانْ مَستِ آن اَلْحان کنیم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۱۸۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۸۵ - بس جهد میکردم که من آیینهٔ نیکی شوم
گوهر بعدی:غزل ۱۳۸۷ - هین، خیره خیره مینگر، اندر رخ صفراییام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.