هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از رهایی از دنیای مادی و آلودگیهای آن سخن میگوید و آرزو میکند که به سوی پاکی و معنویت حرکت کند. او از دستاندازیهای دنیوی و وابستگیهای آن خسته شده و میخواهد به جایگاه والای روحانی و معنوی برسد. شاعر همچنین از قدرت و حمایت الهی سخن میگوید و میخواهد در مسیر حق گام بردارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۳۹۱ - تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟
تا کِی به حَبْسِ این جهانْ من خویش زندانی کُنم؟
وَقت است جانِ پاک را، تا میرِ میدانی کُنم ۱
بیرون شُدم زآلودگی، با قُوَّتِ پالودگی
اورادِ خود را بعد ازین، مَقْرونِ سُبحانی کُنم ۲
نیزه به دستم داد شَه، تا نیزه بازیها کُنم
تا کِی به دستِ هر خَسی، من رَسمِ چوگانی کُنم؟ ۳
آن پادشاهِ لَمْ یَزَل، دادهست مُلْکِ بیخَلَل
باشد بَتَر از کافِری، گَر یادِ دَربانی کُنم ۴
چون این بِنا بَرکَنده شُد، آن گریه هامان خنده شُد
چون در بِنا بَستَم نَظَر، آهنگْ در بانی کُنم ۵
ای دل مرا در نیم شب، دادی زِدانایی خَبَر
اکنون به تو در خَلْوَتَم، تا آنچه میدانی کُنم ۶
در چاه تُخمی کاشتن، بیعقل را باشد رَوا
این جا به دادِ عقلِ کُل، کِشتِ بیابانی کُنم ۷
دشوارها رفت از نَظَر، هر سَدّ شُد زیر و زَبَر
بر جایِ پا چون رُست پَر، دَورانْ به آسانی کُنم ۸
در حَضرتِ فَردِ صَمَد، دلْ کِی رَوَد سویِ عَدَد؟
در خوانِ سُلطانِ اَبَد، چون غیرِ سَرخوانی کُنم؟ ۹
تا چند گویم؟ بس کُنم، کَم یادِ پیش و پَس کُنم
اَنْدَر حضورِ شاهِ جان، تا چند خَطّ خوانی کُنم؟ ۱۰
وَقت است جانِ پاک را، تا میرِ میدانی کُنم ۱
بیرون شُدم زآلودگی، با قُوَّتِ پالودگی
اورادِ خود را بعد ازین، مَقْرونِ سُبحانی کُنم ۲
نیزه به دستم داد شَه، تا نیزه بازیها کُنم
تا کِی به دستِ هر خَسی، من رَسمِ چوگانی کُنم؟ ۳
آن پادشاهِ لَمْ یَزَل، دادهست مُلْکِ بیخَلَل
باشد بَتَر از کافِری، گَر یادِ دَربانی کُنم ۴
چون این بِنا بَرکَنده شُد، آن گریه هامان خنده شُد
چون در بِنا بَستَم نَظَر، آهنگْ در بانی کُنم ۵
ای دل مرا در نیم شب، دادی زِدانایی خَبَر
اکنون به تو در خَلْوَتَم، تا آنچه میدانی کُنم ۶
در چاه تُخمی کاشتن، بیعقل را باشد رَوا
این جا به دادِ عقلِ کُل، کِشتِ بیابانی کُنم ۷
دشوارها رفت از نَظَر، هر سَدّ شُد زیر و زَبَر
بر جایِ پا چون رُست پَر، دَورانْ به آسانی کُنم ۸
در حَضرتِ فَردِ صَمَد، دلْ کِی رَوَد سویِ عَدَد؟
در خوانِ سُلطانِ اَبَد، چون غیرِ سَرخوانی کُنم؟ ۹
تا چند گویم؟ بس کُنم، کَم یادِ پیش و پَس کُنم
اَنْدَر حضورِ شاهِ جان، تا چند خَطّ خوانی کُنم؟ ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۱۲۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۹۰ - بازآمدم، بازآمدم، از پیش آن یار آمدم
گوهر بعدی:غزل ۱۳۹۲ - یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.