هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از غم و اندوه عشق، دوری از دیگران، و تحولات درونی خود صحبت میکند. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، احساسات خود را بیان میکند و از چرخش روزگار و تأثیر آن بر زندگی خود میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۳۹۲ - یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
یار شُدم، یار شُدم، با غَمِ تو یار شُدم
تا که رَسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شُدم ۱
گفت مرا چَرخِ فَلَک، عاجِزَم از گَردشِ تو
گفتم این نُقطه مرا کرد که پَرگار شُدم ۲
غُلغُلهای میشِنَوم، روز و شب از قُبّهٔ دل
از رَوِشِ قُبّهٔ دل، گُنبَدِ دَوّار شُدم ۳
تا که فُتادم چو صدا، ناگَهْ در چَنگِ غَمَت
از هَوَسِ زَخْمهٔ تو، کَم زِ یکی تار شُدم ۴
دُزدَد غَمْ گَردنِ خود، از حَذَرِ سیلیِ من
زان که من از بیشهٔ جان، حِیْدَرِ کَرّار شُدم ۵
تا که بِدیدم قَدَحَش، سَرْدِهِ اوباش مَنَم
تا که بِدیدم کُلَهَش، بیدل و دَسْتار شُدم ۶
تا که قَلَنْدَردلِ من، داد میِ مُذهِلِ من
رَقص کُنان، دَلْق کَشان، جانِبِ خَمّار شُدم ۷
گفت مرا خواجه فَرَج «صبر رَهانَد زِ حَرَج»
هیچ مگو کَزْ فَرَج است این که گرفتار شُدم ۸
چَرخْ بِگَردید بَسی، تا که چُنین چَرخ زَدَم
یارْ بِنالید بَسی، تا که دَرین غار شُدم ۹
نیم شبی هَمرهِ مَه رویْ نَهادم سویِ رَهْ
در هَوَسِ خوبیِ او، جانِبِ گُلْزار شُدم ۱۰
گاه چو سوسن پِیِ گُل، شاعر و مَدّاح شُدم
گاه چو بُلبُل به سَحَر، سُخرهٔ تکرار شُدم ۱۱
زَوْبَعِ اندیشه شُدم، صد فَن و صد پیشه شُدم
کارِ تو را دید دِلَم، عاقِبَت از کار شُدم ۱۲
تا که رَسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شُدم ۱
گفت مرا چَرخِ فَلَک، عاجِزَم از گَردشِ تو
گفتم این نُقطه مرا کرد که پَرگار شُدم ۲
غُلغُلهای میشِنَوم، روز و شب از قُبّهٔ دل
از رَوِشِ قُبّهٔ دل، گُنبَدِ دَوّار شُدم ۳
تا که فُتادم چو صدا، ناگَهْ در چَنگِ غَمَت
از هَوَسِ زَخْمهٔ تو، کَم زِ یکی تار شُدم ۴
دُزدَد غَمْ گَردنِ خود، از حَذَرِ سیلیِ من
زان که من از بیشهٔ جان، حِیْدَرِ کَرّار شُدم ۵
تا که بِدیدم قَدَحَش، سَرْدِهِ اوباش مَنَم
تا که بِدیدم کُلَهَش، بیدل و دَسْتار شُدم ۶
تا که قَلَنْدَردلِ من، داد میِ مُذهِلِ من
رَقص کُنان، دَلْق کَشان، جانِبِ خَمّار شُدم ۷
گفت مرا خواجه فَرَج «صبر رَهانَد زِ حَرَج»
هیچ مگو کَزْ فَرَج است این که گرفتار شُدم ۸
چَرخْ بِگَردید بَسی، تا که چُنین چَرخ زَدَم
یارْ بِنالید بَسی، تا که دَرین غار شُدم ۹
نیم شبی هَمرهِ مَه رویْ نَهادم سویِ رَهْ
در هَوَسِ خوبیِ او، جانِبِ گُلْزار شُدم ۱۰
گاه چو سوسن پِیِ گُل، شاعر و مَدّاح شُدم
گاه چو بُلبُل به سَحَر، سُخرهٔ تکرار شُدم ۱۱
زَوْبَعِ اندیشه شُدم، صد فَن و صد پیشه شُدم
کارِ تو را دید دِلَم، عاقِبَت از کار شُدم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۱۱۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۹۱ - تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟
گوهر بعدی:غزل ۱۳۹۳ - مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.