هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از عشق و علاقهی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که آمده است تا عشقش را به سر برساند و حتی اگر معشوق او را رد کند، باز هم شکرگزار خواهد بود. شاعر از فداکاریهای خود در راه عشق میگوید و اینکه حاضر است جان خود را فدا کند. او همچنین از زیبایی و تأثیر معشوق بر خود سخن میگوید و اینکه چگونه عشق او را دگرگون کرده است.
رده سنی:
15+
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق و فداکاری است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 15 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
غزل ۱۴۰۳ - آمدهام که سر نهم، عشق تو را به سر برم
آمدهام که سَر نَهَم، عشقِ تو را به سَر بَرَم
وَرْ تو بگوییام که نی، نی شِکَنَم شِکَر بَرَم ۱
آمدهام چو عقل و جان، از همه دیدهها نَهان
تا سویِ جان و دیدگان، مَشْعلهٔ نَظَر بَرَم ۲
آمدهام که رَهْ زَنَم، بر سَرِ گنجِ شَهْ زَنَم
آمدهام که زَر بَرَم، زَرْ نَبَرَم خَبَر بَرَم ۳
گَر شِکَنَد دلِ مرا، جان بِدَهَم به دل شِکَن
گَر زِ سَرَم کُلَه بَرَد، من زِ میانْ کَمَر بَرَم ۴
اوست نِشَسته در نَظَر، من به کجا نَظَر کُنم؟
اوست گرفته شهرِ دل، من به کجا سَفَر بَرَم؟ ۵
آن کِه زِ زَخْم تیرِ او، کوهْ شِکاف میکُند
پیشِ گُشادِ تیرِ او، وای اگر سِپَر بَرَم ۶
گفتم آفتاب را گَر بِبَری تو تابِ خود
تابِ تو را چو تَب کُند، گفت بلی، اگر بَرَم ۷
آن کِه زِ تابِ رویِ او، نورِ صَفا به دل کَشَد
وان کِه زِ جویِ حُسنِ او، آبْ سوی جِگَر بَرَم ۸
در هَوَسِ خیالِ او، هَمچو خیالْ گشتهام
وَزْ سَرِ رَشکِ نامِ او، نامِ رُخِ قَمَر بَرَم ۹
این غَزَلَم جوابِ آن باده که داشت پیشِ من
گفت بِخور، نمیخوری؟ پیشِ کسی دِگَر بَرَم ۱۰
وَرْ تو بگوییام که نی، نی شِکَنَم شِکَر بَرَم ۱
آمدهام چو عقل و جان، از همه دیدهها نَهان
تا سویِ جان و دیدگان، مَشْعلهٔ نَظَر بَرَم ۲
آمدهام که رَهْ زَنَم، بر سَرِ گنجِ شَهْ زَنَم
آمدهام که زَر بَرَم، زَرْ نَبَرَم خَبَر بَرَم ۳
گَر شِکَنَد دلِ مرا، جان بِدَهَم به دل شِکَن
گَر زِ سَرَم کُلَه بَرَد، من زِ میانْ کَمَر بَرَم ۴
اوست نِشَسته در نَظَر، من به کجا نَظَر کُنم؟
اوست گرفته شهرِ دل، من به کجا سَفَر بَرَم؟ ۵
آن کِه زِ زَخْم تیرِ او، کوهْ شِکاف میکُند
پیشِ گُشادِ تیرِ او، وای اگر سِپَر بَرَم ۶
گفتم آفتاب را گَر بِبَری تو تابِ خود
تابِ تو را چو تَب کُند، گفت بلی، اگر بَرَم ۷
آن کِه زِ تابِ رویِ او، نورِ صَفا به دل کَشَد
وان کِه زِ جویِ حُسنِ او، آبْ سوی جِگَر بَرَم ۸
در هَوَسِ خیالِ او، هَمچو خیالْ گشتهام
وَزْ سَرِ رَشکِ نامِ او، نامِ رُخِ قَمَر بَرَم ۹
این غَزَلَم جوابِ آن باده که داشت پیشِ من
گفت بِخور، نمیخوری؟ پیشِ کسی دِگَر بَرَم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۱۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۰۲ - دوش چه خوردهای بگو، ای بت همچو شکرم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۰۴ - کار مرا چو او کند، کار دگر چرا کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.