هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و مستی سخن میگوید و بیان میکند که از هشیاران دور شده و به عشق و مستی روی آورده است. او از جنگ دوری میجوید و به مهر و صلح گرایش دارد. شاعر خود را با معشوق یکی میداند و از هماهنگی و پیوند با او سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عشق، مستی و وحدت در این شعر نیاز به درک و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر قابل فهم و درک است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم فلسفی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۴۵۰ - بستان قدح از دستم، ای مست که من مستم
بِسْتان قَدَح از دستم، ای مَست که من مَستم
کَزْ حَلْقهٔ هُشیاران، این ساعت وارَستم ۱
هُشیار بَرِ رِنْدی، ضِدّی بُوَد و ضِدّی
هم رَنگ شو ای خواجه گَر فوقَم اگر پَستم ۲
هر چیز که اندیشی از جنگ، از آن دورَم
هر چیز که اندیشی از مِهْر من آنَستم ۳
تا عشقِ تو بِگْرفتم، سودایِ تو پَذْرُفتم
با جنگِ تو یکتایم، با صُلحِ تو هم دَستم ۴
اِسْپانَخِ خویشَم دان، با تُرش پَز و شیرین
با هر چه شُدم پُخته، تا با تو بِپِیوستم ۵
بیکار بُوَد سازِش، سازِش نَبُوَد نازِش
گَرجَست غَلَط از من، من مَست بُرون جَستم ۶
مَستی تو و مَستی من، بَربسته به هم دامَن
چون دسته و چون هاوَن، دو هست و یکی هستم ۷
کَزْ حَلْقهٔ هُشیاران، این ساعت وارَستم ۱
هُشیار بَرِ رِنْدی، ضِدّی بُوَد و ضِدّی
هم رَنگ شو ای خواجه گَر فوقَم اگر پَستم ۲
هر چیز که اندیشی از جنگ، از آن دورَم
هر چیز که اندیشی از مِهْر من آنَستم ۳
تا عشقِ تو بِگْرفتم، سودایِ تو پَذْرُفتم
با جنگِ تو یکتایم، با صُلحِ تو هم دَستم ۴
اِسْپانَخِ خویشَم دان، با تُرش پَز و شیرین
با هر چه شُدم پُخته، تا با تو بِپِیوستم ۵
بیکار بُوَد سازِش، سازِش نَبُوَد نازِش
گَرجَست غَلَط از من، من مَست بُرون جَستم ۶
مَستی تو و مَستی من، بَربسته به هم دامَن
چون دسته و چون هاوَن، دو هست و یکی هستم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۴۹ - زان می که ز بوی او، شوریده و سرمستم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۵۱ - گر تو بنمی خسپی، بنشین تو که من خفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.