هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از بیدل دهلوی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و دردهای عشق است. شاعر از فراق، حسرت، ناتوانی در بیان احساسات و رنجهای روحی خود سخن میگوید. تصاویر شاعرانه مانند خاکستر، آیینه، سیل، و تیر باران غم، به زیبایی این احساسات را به تصویر میکشند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و ناتوانی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
غزل ۱۲۴ - رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا ۱
از اثرپردازی ناموس الفتها مپرس
شانهٔ زلف تحیر میشود مژگان مرا ۲
بسکه گرد تیرهبخیهاست فرش خانهام
هرکه شد آیینهٔ او میکند حیران مرا ۳
بر امید ابر رحمت دامنی آلودهام
سیل پوشدرخت ماتمگرشود مهمان مرا ۴
کشتزار حسرتمکز تیر باران غمت
میکند آب از حیا بیبرگی عصیان مرا ۵
از ثبات من چه میپرسی بنای حیرتم
ریشه در دل میدواند دانهٔ پیکان مرا ۶
هر رگگل شوخی چین جبیندیگراست
سیل میگردد هوای جنبش مژگان مرا ۷
در غمت آخر هجوم ناتوانیهای دل
بیرختسیر چمنکمنیست اززندان مرا ۸
معنی برجستهٔ شوقم،نمیگنجم به لفظ
میکند چونناله در جیب نفس پنهان مرا ۹
سرخوش این باغم و اندیشهٔ بیحاصلی
همچو بویگل نگردد پیرهن عریان مرا ۱۰
از دل خون بسته گفتم عقدهواری واکنم
میدهد ساغر به طاق ابروی نسیان مرا ۱۱
گویسرگردنمو درعرصهٔ موهومحرص
دانههای نار جوشید از بن دندان مرا ۱۲
درد الفت بودم و با بیخودی میساختم
قامت خمگشته شد آخر خم چوگان مرا ۱۳
گرشوم بیدل چوآتش فارغ ازدود جگر
اضطرابدل چو اشک آورد بر مژگان مرا ۱۴
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا ۱
از اثرپردازی ناموس الفتها مپرس
شانهٔ زلف تحیر میشود مژگان مرا ۲
بسکه گرد تیرهبخیهاست فرش خانهام
هرکه شد آیینهٔ او میکند حیران مرا ۳
بر امید ابر رحمت دامنی آلودهام
سیل پوشدرخت ماتمگرشود مهمان مرا ۴
کشتزار حسرتمکز تیر باران غمت
میکند آب از حیا بیبرگی عصیان مرا ۵
از ثبات من چه میپرسی بنای حیرتم
ریشه در دل میدواند دانهٔ پیکان مرا ۶
هر رگگل شوخی چین جبیندیگراست
سیل میگردد هوای جنبش مژگان مرا ۷
در غمت آخر هجوم ناتوانیهای دل
بیرختسیر چمنکمنیست اززندان مرا ۸
معنی برجستهٔ شوقم،نمیگنجم به لفظ
میکند چونناله در جیب نفس پنهان مرا ۹
سرخوش این باغم و اندیشهٔ بیحاصلی
همچو بویگل نگردد پیرهن عریان مرا ۱۰
از دل خون بسته گفتم عقدهواری واکنم
میدهد ساغر به طاق ابروی نسیان مرا ۱۱
گویسرگردنمو درعرصهٔ موهومحرص
دانههای نار جوشید از بن دندان مرا ۱۲
درد الفت بودم و با بیخودی میساختم
قامت خمگشته شد آخر خم چوگان مرا ۱۳
گرشوم بیدل چوآتش فارغ ازدود جگر
اضطرابدل چو اشک آورد بر مژگان مرا ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۳ - بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
گوهر بعدی:غزل ۱۲۵ - سوار برق عمرم، نیست برگشتن عنانم را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.