هوش مصنوعی: این شعر بیانگر ناامیدی، حسرت و اندوه شاعر است. او از عدم تحقق آرزوها، بی‌پاسخ ماندن دعاها و نبودن راهنمایی در زندگی می‌نالد. شاعر احساس تنهایی و بی‌کسی می‌کند و از فقدان همدلی و همراهی دیگران شکایت دارد. نقش وحدت و امید در زندگی او کمرنگ شده و تنها حسرت و اندوه برجای مانده است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، همراه با احساسات پیچیده‌ای مانند ناامیدی و حسرت، برای درک و ارتباط نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر می‌توانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.

غزل ۴۶۱ - بی‌شکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست

بی‌شکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست
ناامیدی داشتم دست دعایی برنخاست ۱

سخت بی‌رنگ است نقش وحدت عنقایی‌ام
جستجوها خاک شد گردی ز جایی برنخاست ۲

اشک مجنونم‌که تا یأسم ره دامان‌گرفت
جز همان چاک‌گریبان رهنمایی برنخاست ۳

هرکه‌ازخودمی‌رودمحمل به‌دوش‌حسرت‌است
گرد ما واماندگان هم بی‌هوایی برنخاست ۴

جزنفس در ماتم دل هیچ‌کس دستی نسود
از چراغ‌کشته غیر از دوده‌هایی برنخاست ۵

قطع اوهام تعلق آنقدر مشکل نبود
آه از دل نالهٔ تیغ آزمایی برنخاست ۶

عجز و طاقت جوهرکیفیت یکدیگرند
برکرم ظلم است اگر دست‌گدایی برنخاست ۷

دیگر از یاران این محفل چه باید داشت چشم
صد جفا بردیم و زینها مرحبایی برنخاست ۸

ساز ما عاجزنوایان دست برهم سوده بود
عمر در شغل تأسف رفت و وایی برنخاست ۹

خاک شد امید پیش از نقش بستنهای ما
شعله تا ننشست داغ از هیچ جایی برنخاست ۱۰

جلوه درکار است اما جرأت نظاره‌کو
از بساط عجز ما مژگان عصایی برنخاست ۱۱

در زمین آرزو بیدل املها کاشتیم
لیک غیر از حسرت نشو و نمایی برنخاست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۶۰ - سوخت دل در محفل تسلیم و از جا برنخاست
گوهر بعدی:غزل ۴۶۲ - زیر گردون طبع آزادی نوایی برنخاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.