هوش مصنوعی: این شعر از حسرت، عجز و ناتوانی در برابر عشق و انتظار سخن می‌گوید. شاعر از اسارت در دام عشق، شکست‌های عاطفی و احساس بی‌پناهی می‌گوید. تصاویری مانند سایه‌ی زلف، نقش پا، حباب و موج، نمادهای تکرارشونده‌ای هستند که بر بی‌ثباتی و ناپایداری زندگی و عشق تأکید دارند. شاعر گاهی به دنبال امید و گاهی در گرداب یأس غرق می‌شود.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق، نمادگرایی پیچیده و لحنی غمگین است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی نسبتاً بالایی نیاز دارد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۵۸۳ - در گلستانی‌که‌گرد عجز ما افتاده است

در گلستانی‌که‌گرد عجز ما افتاده است
همچو عکس‌ازشخص‌،‌رنگ‌ازگل‌جدا افتاده است ۱

بسکه شد پامال حیرانی به راه انتظار
دیدهٔ‌ما، بی‌‌نگه چون نقش پا افتاده است ۲

ما اسیران از شکست‌دل چسان‌ایمن شویم
بر سر ما سایهٔ زلف دوتا افتاده است ۳

نیست خاکی‌کز غبار عجز ما باشد تهی
هرکجا پا می‌گذاری نقش ما افتاده است ۴

گاهگاهی ذوق همچشمی‌ست ما را با حباب
در سر ما نیز پنداری هوا افتاده است ۵

از طلسم مل‌که تمثال حبابی بیش نیست
عقده‌ها در رشتهٔ موج بقا افتاده است ۶

کو دم بیباکی تیغی‌که مضرابی‌کند
ساز رقص بسمل ما از نوا افتاده است ۷

سبزه وگل تا به‌کی بوسد بساط مقدمت
از صف مژگان ما هم بوریا افتاده است ۸

ازگل تصویر نتوان یافت بوی خرمی
رنگ ما از عاجزی بر روی ما افتاده است ۹

جادو منزل درتن وادی فریبی بیش نیست
هرکجا رفتیم سعی نارسا افتاده است ۱۰

این زمان از سرمه می‌باید سراغ دل‌گرفت
جام‌ماعمری‌ست‌از چشم‌صدا افتاده است ۱۱

گر فلک بیدل مرا بر خاک زد آسوده‌ام
می‌کند خوب فراغت سایه تا افتاده است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۸۲ - زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است
گوهر بعدی:غزل ۵۸۴ - آرزوی دل‌، چو اشک از چشم ما افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.