هوش مصنوعی:
این متن حکایتی است از اختلاف بین دو فرد در بغداد که هر دو خود را خواجه و بنده سلطان میدانند. یکی از آنها به دیگری اشاره میکند که او رنج و سختیهای زندگی را تجربه نکرده و در ناز و نعمت زندگی میکند، در حالی که خودش سر به آستان سلطان دارد و فروتن است.
رده سنی:
14+
متن دارای مفاهیم اخلاقی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات قدیمی ممکن است نیاز به توضیح داشته باشد، که برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
حکایت ۴۱ - این حکایت شنو که در بغداد
این حکایت شنو که در بغداد
رایت و پرده را خلاف افتاد ۱
رایت از گردِ راه و رنجِ رکاب
گفت با پرده از طریقِ عتاب: ۲
من و تو هر دو خواجهتاشانیم
بندهٔ بارگاهِ سلطانیم ۳
من ز خدمت دمی نیاسودم
گاه و بیگاه در سفر بودم ۴
تو نه رنج آزمودهای نه حصار
نه بیابان و باد و گرد و غبار ۵
قدمِ من به سعی پیشتر است
پس چرا عزّتِ تو بیشتر است؟ ۶
تو برِ بندگان مهرویی
با غلامانِ یاسمن بویی ۷
من فتاده به دستِ شاگردان
به سفر پایبند و سرگردان ۸
گفت: من سر بر آستان دارم
نه چو تو سر بر آسمان دارم ۹
هر که بیهوده گردن افرازد
خویشتن را به گردن اندازد ۱۰
رایت و پرده را خلاف افتاد ۱
رایت از گردِ راه و رنجِ رکاب
گفت با پرده از طریقِ عتاب: ۲
من و تو هر دو خواجهتاشانیم
بندهٔ بارگاهِ سلطانیم ۳
من ز خدمت دمی نیاسودم
گاه و بیگاه در سفر بودم ۴
تو نه رنج آزمودهای نه حصار
نه بیابان و باد و گرد و غبار ۵
قدمِ من به سعی پیشتر است
پس چرا عزّتِ تو بیشتر است؟ ۶
تو برِ بندگان مهرویی
با غلامانِ یاسمن بویی ۷
من فتاده به دستِ شاگردان
به سفر پایبند و سرگردان ۸
گفت: من سر بر آستان دارم
نه چو تو سر بر آسمان دارم ۹
هر که بیهوده گردن افرازد
خویشتن را به گردن اندازد ۱۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۰
۷۶۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۴۰ - طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند
گوهر بعدی:حکایت ۴۲ - یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.