هوش مصنوعی: در این متن، حکایتی درباره یک هزارپا بیان می‌شود که با وجود داشتن هزار پا، وقتی مرگش فرا رسید، نتوانست از سرنوشت خود بگریزد. همچنین، اشاره‌ای به شرایطی شده است که در مواجهه با دشمنان پی‌در‌پی، حتی قدرت‌های بزرگ نیز ممکن است کارگر نیفتند.
رده سنی: 12+ متن دارای مفاهیم فلسفی و تمثیلی است که درک آن برای کودکان کم‌سن‌وسال دشوار بوده و مناسب مخاطبان نوجوان و بزرگسال است.

حکایت ۲۴ - دست‌ و‌ پا‌بریده‌ای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد

دست‌ و‌ پا‌بریده‌ای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰان‌َالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا‌ رسید از بی‌دست‌و‌پایی گریختن نتوانست.

چو آید ز پی دشمنِ جان‌ستان
ببندد اجل پایِ اسبِ دوان ۱

در آن دم که دشمن پیاپی رسید
کمانِ کیانی نشاید کشید ۲
تعداد ابیات: ۲
کانال گوهرین در ایتا
۸۲۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۲۳ - صیّادی ضعیف را ماهیِ قوی به دام اندر افتاد
گوهر بعدی:حکایت ۲۵ - ابلهی را دیدم سَمین، خِلعتی ثَمین در بر و مَرْکَبی تازی در زیر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.