هوش مصنوعی: در این متن، دوستی که مدت‌ها دیده نشده بود، از دیگری می‌پرسد کجایی که مشتاق بوده‌ام. دوست پاسخ می‌دهد که مشتاقی به چه کسی است، معشوقه‌ای که دیر به دیر دیده می‌شود بهتر از آن است که زیاد دیده شود و سیر شود. سپس با خنده می‌گوید که او مانند شمع جمع است و از اینکه پروانه‌ای خود را بسوزاند، ناراحت نمی‌شود.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌هایی مانند 'شمع جمع' و 'پروانه' نیاز به درک ادبی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان توسعه یافته‌تر است.

حکایت ۷ - یکی، دوستی را که زمان‌ها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بوده‌ام

یکی، دوستی را که زمان‌ها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بوده‌ام؟

گفت: مشتاقی به که ملولی.

دیر آمدى، اى نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست ۱

معشوقه که دیر دیر بینند
آخر، کم از آن که سیر بینند؟ ۲

شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکمِ آن که از غیرت و مُضادّت خالی نباشد.

اِذٰا جِئتَنی فی رُفْقَةٍ لِتَزُورَنی
وَ اِنْ جِئْتَ فی صُلْحٍ فَأَنتَ مُحارِبُ ۳

به یک نفس که برآمیخت یار با اَغیار
بسی نماند که غیرت وجودِ من بکشد ۴

به خنده گفت که من شمعِ جمعم ای سعدی
مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکُشد؟ ۵
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۱۱۲۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۶ - شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد
گوهر بعدی:حکایت ۸ - یاد دارم در ایّامِ پیشین که من و دوستی، چون دو بادام‌مغز در پوستی صحبت داشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.