هوش مصنوعی:
دانشمندی که رازش فاش شده بود، با وجود تحمل جفاهای زیاد، به لطافت به او گفته شد که چنین رفتارهایی شایستهی علما نیست. دانشمند در پاسخ گفت که بارها در این مورد فکر کرده و تحمل جفا را برتر از دوری از دوست میداند. او همچنین اشاره کرد که دل بستن به دوست، حتی با وجود جفا، بهتر از چشم پوشیدن از اوست.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی عمیق است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و تمثیلهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
حکایت ۹ - دانشمندی را دیدم به کسی مبتلا شده و رازش بر مَلا افتاده
دانشمندی را دیدم به کسی مبتلا شده و رازش بر مَلا افتاده. جورِ فراوان بردی و تحمّل بیکران کردی.
باری به لطافتش گفتم: دانم که تو را در مودّتِ این منظور علّتی و بنایِ محبّت بر زَلَّتی نیست؛ با وجود چنین معنی، لایقِ قدرِ علما نباشد خود را متّهم گردانیدن و جورِ بیادبان بردن.
گفت: ای یار! دستِ عتاب از دامنِ روزگارم بدار. بارها در این مصلحت که تو بینی اندیشه کردم و صبر بر جفایِ او سهلتر آید همی که صبر از دیدنِ او و حکما گویند: دل بر مجاهده نهادن آسانتر است که چشم از مشاهده بر گرفتن.
هر که بی او به سر نشاید برد
گر جفایی کند، بباید برد ۱
روزی، از دست، گفتمش، زنهار!
چند از آن روز گفتم استغفار ۲
نکند دوست زینهار از دوست
دل نهادم بر آنچه خاطرِ اوست ۳
گر به لطفم به نزدِ خود خواند
ور به قهرم براند، او داند ۴
باری به لطافتش گفتم: دانم که تو را در مودّتِ این منظور علّتی و بنایِ محبّت بر زَلَّتی نیست؛ با وجود چنین معنی، لایقِ قدرِ علما نباشد خود را متّهم گردانیدن و جورِ بیادبان بردن.
گفت: ای یار! دستِ عتاب از دامنِ روزگارم بدار. بارها در این مصلحت که تو بینی اندیشه کردم و صبر بر جفایِ او سهلتر آید همی که صبر از دیدنِ او و حکما گویند: دل بر مجاهده نهادن آسانتر است که چشم از مشاهده بر گرفتن.
هر که بی او به سر نشاید برد
گر جفایی کند، بباید برد ۱
روزی، از دست، گفتمش، زنهار!
چند از آن روز گفتم استغفار ۲
نکند دوست زینهار از دوست
دل نهادم بر آنچه خاطرِ اوست ۳
گر به لطفم به نزدِ خود خواند
ور به قهرم براند، او داند ۴
تعداد ابیات: ۴
۸۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۸ - یاد دارم در ایّامِ پیشین که من و دوستی، چون دو باداممغز در پوستی صحبت داشتیم
گوهر بعدی:حکایت ۱۰ - در عُنْفُوانِ جوانی چنان که افتد و دانی، با شاهدی سَری و سِرّی داشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.