هوش مصنوعی:
راوی جوانی که در غرور خود سخت میراند، شبانگاه در پای کوهی سست میماند. پیرمردی ضعیف به او توصیه میکند که عجله نکند و صبر پیشه کند، زیرا گاه رفتن و نشستن بهتر از دویدن و شکستن است. او با مثال اسب تیزرو و شتر آرام، اهمیت پایداری و استمرار را یادآور میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند از این پندها بهره ببرند.
حکایت ۴ - روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟!
گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
ای که مشتاق منزلی مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز ۱
اسب تازی دو تگ رود به شتاب
و اشتر آهسته میرود شب و روز ۲
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟!
گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
ای که مشتاق منزلی مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز ۱
اسب تازی دو تگ رود به شتاب
و اشتر آهسته میرود شب و روز ۲
تعداد ابیات: ۲
۶۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۳ - مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی
گوهر بعدی:حکایت ۵ - جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.