هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از مضامین عشق، رنج، ناامیدی، و فلسفه زندگی سخن میگوید. شاعر از مفاهیمی مانند غرور، قناعت، و جنون عشق صحبت میکند و با تصاویر شاعرانه مانند شمع خاموش، موج دریا، و خاک بر سر، احساسات عمیق خود را بیان میدارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و جنون نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
غزل ۶۲۸ - برکمرتا بهله آنترک نزاکت مست بست
برکمرتا بهله آنترک نزاکت مست بست
نازکی در خدمت موی میانش دست بست ۱
بگذر از امید آگاهیکه در صحرای وهم
چشمماکردیکه خواهد تا ابد ننشست بست ۲
خاک بر سرگرد خلقی را غرور بام و در
نقش پا بایست طاق این بنای پست بست ۳
هرزه فکر حرص مضمونهای چندین آبله
تا به دامان قناعت پای ما نشکست بست ۴
شمع خاموشیم دیگر ناز رعناییکراست
عهد ما با نقش پارنگیکه ازرو جست بست ۵
قطرهواری تا ازین دریا کشی سر بر برکنار
بایدت چونموجگوهر دلبهچندینشست بست ۶
بیزیان از خجلت اظهار مطلب مردهایم
باید از خاکم لب زخمیکه نتوان بست بست ۷
یاد چشم او خرابات جنون دیگر است
شیشه بشکنتا توانی نقش آن بدمست بست ۸
هیچکس بیدل حریف طرف دامانش نشد
شرم آن پای حنایی عالمی را دست بست ۹
نازکی در خدمت موی میانش دست بست ۱
بگذر از امید آگاهیکه در صحرای وهم
چشمماکردیکه خواهد تا ابد ننشست بست ۲
خاک بر سرگرد خلقی را غرور بام و در
نقش پا بایست طاق این بنای پست بست ۳
هرزه فکر حرص مضمونهای چندین آبله
تا به دامان قناعت پای ما نشکست بست ۴
شمع خاموشیم دیگر ناز رعناییکراست
عهد ما با نقش پارنگیکه ازرو جست بست ۵
قطرهواری تا ازین دریا کشی سر بر برکنار
بایدت چونموجگوهر دلبهچندینشست بست ۶
بیزیان از خجلت اظهار مطلب مردهایم
باید از خاکم لب زخمیکه نتوان بست بست ۷
یاد چشم او خرابات جنون دیگر است
شیشه بشکنتا توانی نقش آن بدمست بست ۸
هیچکس بیدل حریف طرف دامانش نشد
شرم آن پای حنایی عالمی را دست بست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲۷ - هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست
گوهر بعدی:غزل ۶۲۹ - نقاش ازل تا کمر مو کمران بست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.