هوش مصنوعی: این شعر به مفاهیمی مانند ناپایداری هستی، رهایی از تعلقات دنیوی، عشق و شوق، حیا و شرم، و ناتوانی انسان در درک حقایق وجودی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویر زیبا، احساسات عمیق انسانی و فلسفی را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، برای درک و تجربه‌ی نوجوانان و بزرگسالان مناسب است و ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

غزل ۶۲۷ - هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست

هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست
باید همه را زین دونفس دل به هوا بست ۱

درگلشن ما مغتنم شوق هوایی‌ست
ای غنچه در اینجا نتوان بند قبا بست ۲

یک مصرع نظاره به شوخی نرساندیم
یارب عرق شرم که مضمون حیا بست ۳

تحقیق ز ما راست نیاید چه توان‌کرد
پرواز بلندی به تحیر پر ما بست ۴

از وهم تعلق چه خیال است رهایی
در پای من‌ این گرد زمینگیر حنا بست ۵

بی کشمکشی نیست چه دنیا و چه عقبا
آه از دل آزاد که خود را به چها بست ۶

بر خویش مچین گر سرمویی‌ست رعونت
این داعیه چون آبله سرها ته پا بست ۷

گر نیست هوس محرم امید اجابت
انصاف کرم بهر چه دستت به دعا بست ۸

کم نیست دو روزی‌که به خود ساخته باشی
دل قابل آن نیست‌ که باید همه جا بست ۹

فقرم به بساطی ‌که ‌کند منع فضولی
نتوان به تصنع پر تصویر هما بست ۱۰

دل بر که برد شکوه ز بیداد ضعیفی
بر چینی ما سایهٔ مو راه صدا بست ۱۱

بیدل نتوان برد نم از خط جبینم
نقاش عرق‌ریز حیا نقش مرا بست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۲۶ - هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست
گوهر بعدی:غزل ۶۲۸ - برکمرتا بهله آن‌ترک نزاکت مست بست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.