هوش مصنوعی:
این متن به مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی مانند گذرایی زمان، خودشناسی، تواضع، و بیارزشی دنیوی در برابر حق میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند آینه، برق، و گل، بر اهمیت دروننگری و دوری از غرور تأکید میکند و یادآور میشود که هیچچیز جز فنا نزد خدا ارزش ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم انتزاعی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
غزل ۷۸۴ - مبتذل صبح و شام تازگی آرنده نیست
مبتذل صبح و شام تازگی آرنده نیست
مسخرهٔ روزگار آنقدرش خنده نیست ۱
آینه در پیش گیر محرم تحقیق باش
غیر ز خود رفتنت پیش توآینده نیست ۲
وشت طور زمان لمعهٔ برق است وبس
علت کوریست گر چشم تو ترسنده نیست ۳
صافدلان فارغند شکوه ارهام چند
گر دلت از خود پر است آینه شرمنده نیست ۴
درکف اخلاق تست رشتهٔ تسخیر خلق
غافل از احسان مباش هیچ کست بنده نیست ۵
مصدر ایذای خلق در همه جا ناسزاست
گر همه در پرپاست !بله زببنده نیست ۶
هیچکس از گل نچید رایحهٔ انفعال
خبث چه بو میدهد گر دهنت گنده نیست ۷
طبع حرون خم نزد جزبه در احتیاج
بیطلبکاه و جوگاو سرافکنده نیست ۸
تخت سلیمان جاه پایهٔ قدرش هواست
دود دماغ حباب آن همه پاینده نیست ۹
فقر به هرجاکشد دامن اقبال ناز
چرخ به صد طلسش پینهٔ یک زنده نیست ۱۰
ای همه وهم و گمان در الم رفتگان
رشهکن و جامه در، یشمکسیکنده نیست ۱۱
خواه دلت چاک زن خواه به سرخاک ریز
دهر ز وضع غرور بهر تو گردنده نیست ۱۲
به که دل منفعل از خودت آگه کند
ور نه به پیشت کسی آینه دارنده نیست ۱۳
بیدل از این چارسو عشوه ی دیگر مخر
غیر فنا هیچ جنس نزد حق ارزنده نیست ۱۴
مسخرهٔ روزگار آنقدرش خنده نیست ۱
آینه در پیش گیر محرم تحقیق باش
غیر ز خود رفتنت پیش توآینده نیست ۲
وشت طور زمان لمعهٔ برق است وبس
علت کوریست گر چشم تو ترسنده نیست ۳
صافدلان فارغند شکوه ارهام چند
گر دلت از خود پر است آینه شرمنده نیست ۴
درکف اخلاق تست رشتهٔ تسخیر خلق
غافل از احسان مباش هیچ کست بنده نیست ۵
مصدر ایذای خلق در همه جا ناسزاست
گر همه در پرپاست !بله زببنده نیست ۶
هیچکس از گل نچید رایحهٔ انفعال
خبث چه بو میدهد گر دهنت گنده نیست ۷
طبع حرون خم نزد جزبه در احتیاج
بیطلبکاه و جوگاو سرافکنده نیست ۸
تخت سلیمان جاه پایهٔ قدرش هواست
دود دماغ حباب آن همه پاینده نیست ۹
فقر به هرجاکشد دامن اقبال ناز
چرخ به صد طلسش پینهٔ یک زنده نیست ۱۰
ای همه وهم و گمان در الم رفتگان
رشهکن و جامه در، یشمکسیکنده نیست ۱۱
خواه دلت چاک زن خواه به سرخاک ریز
دهر ز وضع غرور بهر تو گردنده نیست ۱۲
به که دل منفعل از خودت آگه کند
ور نه به پیشت کسی آینه دارنده نیست ۱۳
بیدل از این چارسو عشوه ی دیگر مخر
غیر فنا هیچ جنس نزد حق ارزنده نیست ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۸۳ - رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست
گوهر بعدی:غزل ۷۸۵ - در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.