هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، با استفاده از تصاویر و استعارههای پیچیده، به موضوعاتی مانند فقر، شهادت، عجز، دعا، اقبال، بزرگان، موافقت، رنج، تقدیر، غیرت، تلاش و قبول سرنوشت میپردازد. شاعر با نگاهی عمیق و انتقادی به شرایط اجتماعی و انسانی، از زبان انگشت به بیان مفاهیم مختلف میپردازد.
رده سنی:
18+
این شعر به دلیل استفاده از زبان پیچیده، استعارههای عمیق و مفاهیم فلسفی و عرفانی، برای درک کامل نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند تقدیر، رنج و انتقاد اجتماعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۸۴۶ - ز فقر تا به شهادت شد آشنا انگشت
ز فقر تا به شهادت شد آشنا انگشت
بلند کرد نیستان بوریا انگشت ۱
دمی که سجده به خاک درت اشارت کرد
چو آفتاب دمید از جبین ما انگشت ۲
به عرض حاجت ما نیست عجز بی زنهار
ز دست پیش فتادهست در دعا انگشت ۳
خطاست منکر اقبال کهتران بودن
توغافلی و دخیل است جا به جا انگشت ۴
اگر مزاج بزرگان تفقدی میداشت
چراکناره گرفتی ز دست و پا انگشت ۵
موافقت اگر آبین همدمی میبود
ز دستها ندمیدی جدا جدا انگشت ۶
به رنگ شمع در این معبد خیالگداز
هزار سبحه به سیلاب رفت با انگشت ۷
ز وضع قامت خم پاس زخم دل دارید
حذر خوش است ازبن ناخنآزما انگشت ۸
حضور عالم بیکار نیز شغلی داشت
نبرد لذت سر خاری از حنا انگشت ۹
درین بساط به صد گوشمال موت و حیات
ندید هیچکس از پنجهٔ قضا انگشت ۱۰
هین تپانچه و مشتیست نقد غیرت مرد
عمود گیر گر افتاد نارسا انگشت ۱۱
تلاش روزی ما بس که غالب افتادهست
به زینهار برآورده آسیا انگشت ۱۲
بلندی مژه آن را که هرچه پیش آرد
پی قبول گذارد به دیدهها انگشت ۱۳
محال بود بر اسباب پا زدن بیدل
به پشت دست نزد ناخن از حیا انگشت ۱۴
بلند کرد نیستان بوریا انگشت ۱
دمی که سجده به خاک درت اشارت کرد
چو آفتاب دمید از جبین ما انگشت ۲
به عرض حاجت ما نیست عجز بی زنهار
ز دست پیش فتادهست در دعا انگشت ۳
خطاست منکر اقبال کهتران بودن
توغافلی و دخیل است جا به جا انگشت ۴
اگر مزاج بزرگان تفقدی میداشت
چراکناره گرفتی ز دست و پا انگشت ۵
موافقت اگر آبین همدمی میبود
ز دستها ندمیدی جدا جدا انگشت ۶
به رنگ شمع در این معبد خیالگداز
هزار سبحه به سیلاب رفت با انگشت ۷
ز وضع قامت خم پاس زخم دل دارید
حذر خوش است ازبن ناخنآزما انگشت ۸
حضور عالم بیکار نیز شغلی داشت
نبرد لذت سر خاری از حنا انگشت ۹
درین بساط به صد گوشمال موت و حیات
ندید هیچکس از پنجهٔ قضا انگشت ۱۰
هین تپانچه و مشتیست نقد غیرت مرد
عمود گیر گر افتاد نارسا انگشت ۱۱
تلاش روزی ما بس که غالب افتادهست
به زینهار برآورده آسیا انگشت ۱۲
بلندی مژه آن را که هرچه پیش آرد
پی قبول گذارد به دیدهها انگشت ۱۳
محال بود بر اسباب پا زدن بیدل
به پشت دست نزد ناخن از حیا انگشت ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۴۵ - نه همین سبزه از خطش ترگشت
گوهر بعدی:غزل ۸۴۷ - بیروی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.