هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از بیدل دهلوی، بیانگر درد و رنج عشق نافرجام و دوری از معشوق است. شاعر از فراق، تنهایی و بیکسی مینالد و از ناملایمات عشق شکوه میکند. او همچنین به مفاهیمی مانند عزلت، رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به کمال معنوی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده، و لحن غمگین و حزنانگیز شعر، درک کامل آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این شعر更适合 افرادی که تجربهی زندگی بیشتری داشته و میتوانند با مضامین آن ارتباط عمیقتری برقرار کنند.
غزل ۱۰۰۷ - فناکی شغل سودای محبت را زیان دارد
فناکی شغل سودای محبت را زیان دارد
سری دارمکه تا خاک هوای اوست جان دارد ۱
دم ناییست افسون نوای هستیام ورنه
هنوزم نالهٔ نی در نیستان آشیان دارد ۲
به سودایت چنان زارم که با صد ناله بیتابی
تنم در پیرهن تحریک نبض ناتوان دارد ۳
به روزبینوایی هیچکس ما را نمیپرسد
مگر داغت که دستی بر دل این بیکسان دارد ۴
در عزلتزدمکز خلق لختی واکشم خود را
ندانستمکه دامن از هوس چیدن دکان دارد ۵
چراغ خامشم، غم نیست گر آهی زیان کردم
نفس دزدیدنم در عالم دیگر فغان دارد ۶
ز بالافشانی ساز شرر آواز میآید
که اینجا گر همه سنگ است دامن بر میان دارد ۷
نیاید ضبط آه از دل به گلزار تماشایت
که آنجا گر همه آیینه است آب روان دارد ۸
هدف باید شدن چون بلبلان ما را در این گلشن
که هر شاخش چو بویگل خدنگی در کمان دارد ۹
بهبخت خود چهسازد عاشقمسکینکهآن بدخو
سراپا الفت است امّا دل نامهربان دارد ۱۰
به رنگ آتش یاقوت ناپیداست دود من
به حیرت رفتهٔ شوقت عجب ضبط عنان دارد ۱۱
ز خودکامی برون آ، بینیاز خلق شو بیدل
که اوج قصر همّتها همین یک نردبان دارد ۱۲
سری دارمکه تا خاک هوای اوست جان دارد ۱
دم ناییست افسون نوای هستیام ورنه
هنوزم نالهٔ نی در نیستان آشیان دارد ۲
به سودایت چنان زارم که با صد ناله بیتابی
تنم در پیرهن تحریک نبض ناتوان دارد ۳
به روزبینوایی هیچکس ما را نمیپرسد
مگر داغت که دستی بر دل این بیکسان دارد ۴
در عزلتزدمکز خلق لختی واکشم خود را
ندانستمکه دامن از هوس چیدن دکان دارد ۵
چراغ خامشم، غم نیست گر آهی زیان کردم
نفس دزدیدنم در عالم دیگر فغان دارد ۶
ز بالافشانی ساز شرر آواز میآید
که اینجا گر همه سنگ است دامن بر میان دارد ۷
نیاید ضبط آه از دل به گلزار تماشایت
که آنجا گر همه آیینه است آب روان دارد ۸
هدف باید شدن چون بلبلان ما را در این گلشن
که هر شاخش چو بویگل خدنگی در کمان دارد ۹
بهبخت خود چهسازد عاشقمسکینکهآن بدخو
سراپا الفت است امّا دل نامهربان دارد ۱۰
به رنگ آتش یاقوت ناپیداست دود من
به حیرت رفتهٔ شوقت عجب ضبط عنان دارد ۱۱
ز خودکامی برون آ، بینیاز خلق شو بیدل
که اوج قصر همّتها همین یک نردبان دارد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰۶ - به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۰۸ - کام دل از لب خاموش گرفتن دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.