هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و وفاداری خود سخن میگوید و بیان میکند که برخلاف دیگران، او در برابر بادهای تغییر مقاوم است و مانند آب و روغن با کسی در نمیآمیزد. او از جدایی و درد عشق شکایت میکند و تأکید میکند که درگیر خودنمایی و ظاهرسازی نیست. شاعر همچنین از غرق شدن در دریای عشق و ناتوانی در کنترل احساساتش میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۵۸۷ - عشوه دادستی که من در بیوفایی نیستم
عِشوه دادَسْتی که من در بیوَفایی نیستم
بَسْ کُن آخِر بَسْ کُن آخِر روستایی نیستم ۱
چون جُدا کردی به خَنْجَر عاشقان را بَند بَند
چون مرا گویی که دربَندِ جُدایی نیستم؟ ۲
من یکی کوهَم زِ آهنْ در میانِ عاشقان
من زِ هر بادی نگردم من هوایی نیستم ۳
من چو آب و روغَنَم هرگز نیامیزم به کَس
زان که من جانِ غَریبَم این سَرایی نیستم ۴
ای در اندیشه فرورفته که آوَه چون کُنم؟
خود بگو من کَدخُدایم من خدایی نیستم ۵
من نگویم چون کُنم دریا مرا تا چون بَرَد
غَرقهاَم در بَحْر و دربَندِ سَقایی نیستم ۶
در غَمِ آنَم که او خود را نمِایَد بیحِجاب
هیچ اَنْدَربَندِ خویش و خودنِمایی نیستم ۷
بَسْ کُن آخِر بَسْ کُن آخِر روستایی نیستم ۱
چون جُدا کردی به خَنْجَر عاشقان را بَند بَند
چون مرا گویی که دربَندِ جُدایی نیستم؟ ۲
من یکی کوهَم زِ آهنْ در میانِ عاشقان
من زِ هر بادی نگردم من هوایی نیستم ۳
من چو آب و روغَنَم هرگز نیامیزم به کَس
زان که من جانِ غَریبَم این سَرایی نیستم ۴
ای در اندیشه فرورفته که آوَه چون کُنم؟
خود بگو من کَدخُدایم من خدایی نیستم ۵
من نگویم چون کُنم دریا مرا تا چون بَرَد
غَرقهاَم در بَحْر و دربَندِ سَقایی نیستم ۶
در غَمِ آنَم که او خود را نمِایَد بیحِجاب
هیچ اَنْدَربَندِ خویش و خودنِمایی نیستم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۸۶ - خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
گوهر بعدی:غزل ۱۵۸۸ - من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.