هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهای مانند یأس، حسرت، عشق، و تنهایی است. شاعر از ناکامیها، آرزوهای بربادرفته، و تلاشهای بیثمر سخن میگوید و از مفاهیمی مانند عشق، آزادی، و حیرت در زندگی انسان صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی مضامین مانند یأس و حسرت ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
غزل ۱۰۹۶ - شب که دل از یأس مطلب بادهای در جام کرد
شب که دل از یأس مطلب بادهای در جام کرد
یک جهان حسرت به توفان داد و آهش نامکرد ۱
برنمیآید سپند من به استیلای شوق
از جرس باید دل بیانفعالم وام کرد ۲
چشم من شد پرده ی زنبور و بیداری ندید
غفلت آخر حشر من درکسوت با دامکرد ۳
آبم از شرم عدم کز هستی بیحاصلم
آرمیدنکوشش و بیمطلبی ابرامکرد ۴
شعلهای بودمکنون خاکسترم مفت طلب
سوختن عریانیام راجامهٔ احرام کرد ۵
در پریشانی کشیدیم انتقام از روزگار
خاک ما باری طواف دیدهٔ ایام کرد ۶
قرب هم در خلوت تحقیقگنجایش نداشت
دوربین افتاد شوق و وصل را پیغام کرد ۷
از تعلق سنگسار شهرت آزادیام
الفت نقش نگین آخر ستم بر نام کرد ۸
اینقدر در بند خوابش از ناتوانی ماندهایم
عشق رنگ ما شکست و اختراع دام کرد ۹
دل به یاد مستی چشم حجابآلودهای
آبگردید از حیا چندانکه می در جام کرد ۱۰
جادهٔ سرمنزل ما صد بیابان سعی داشت
بیدماغیهای فرصت چون شرر یک گام کرد ۱۱
عشرتما چون نگه از بس تنکسرمایه است
سایهٔ مژگان تواند صبح ما را شام کرد ۱۲
میرود صبح و اشارت میکندکای غافلان
تا نفس باقیست نتوان هیچ جا آرامکرد ۱۳
یک قلم بیدل غبار وحشت نظارهایم
عشق نتوانست ما را بیتحیر رام کرد ۱۴
یک جهان حسرت به توفان داد و آهش نامکرد ۱
برنمیآید سپند من به استیلای شوق
از جرس باید دل بیانفعالم وام کرد ۲
چشم من شد پرده ی زنبور و بیداری ندید
غفلت آخر حشر من درکسوت با دامکرد ۳
آبم از شرم عدم کز هستی بیحاصلم
آرمیدنکوشش و بیمطلبی ابرامکرد ۴
شعلهای بودمکنون خاکسترم مفت طلب
سوختن عریانیام راجامهٔ احرام کرد ۵
در پریشانی کشیدیم انتقام از روزگار
خاک ما باری طواف دیدهٔ ایام کرد ۶
قرب هم در خلوت تحقیقگنجایش نداشت
دوربین افتاد شوق و وصل را پیغام کرد ۷
از تعلق سنگسار شهرت آزادیام
الفت نقش نگین آخر ستم بر نام کرد ۸
اینقدر در بند خوابش از ناتوانی ماندهایم
عشق رنگ ما شکست و اختراع دام کرد ۹
دل به یاد مستی چشم حجابآلودهای
آبگردید از حیا چندانکه می در جام کرد ۱۰
جادهٔ سرمنزل ما صد بیابان سعی داشت
بیدماغیهای فرصت چون شرر یک گام کرد ۱۱
عشرتما چون نگه از بس تنکسرمایه است
سایهٔ مژگان تواند صبح ما را شام کرد ۱۲
میرود صبح و اشارت میکندکای غافلان
تا نفس باقیست نتوان هیچ جا آرامکرد ۱۳
یک قلم بیدل غبار وحشت نظارهایم
عشق نتوانست ما را بیتحیر رام کرد ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۹۵ - اینقدر اشک به دیدارکه حیران گل کرد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۹۷ - عجز طاقت به گرفتاری غم شادم کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.