هوش مصنوعی: این شعر از بیدل دهلوی، بیانگر احساسات عمیق شاعر از دوری معشوق، اندوه، شکست و ناامیدی است. او از ریزش اشک، سوختن در آتش عشق، و تلاطم‌های روحی خود می‌گوید و با تصاویر شاعرانه‌ای مانند کشتی بی‌لنگر و مشت خاکی بر سر، حالات درونی خود را توصیف می‌کند. در پایان، شاعر به عروج حقیقت و تبدیل شدن قطره به دریا اشاره می‌کند، گویی که از مراتب معنوی والایی سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۲۶۹ - حال دل از دوری دلبر نمی‌دانم چه شد

حال دل از دوری دلبر نمی‌دانم چه شد
ریخت اشکی بر زمین دیگر نمی‌دانم چه شد ۱

از شکست دل نه‌تنها آب و رنگ عیش ریخت
ناله‌ای هم داشت این ساغر نمی‌دانم چه شد ۲

باس هستی برد از صد نیستی انسوبرم
سوختم چندان‌که خاکستر نمی‌دانم چه شد ۳

صفحهٔ آیینه‌، حرت‌جوهر این‌عبرت است
کای حریفان نقش اسکندر نمی‌دانم چه شد ۴

گردش رنگی و چشمکهای اشکی داشتم
این زمان آن چرخ و آن اختر نمی‌دانم چه شد ۵

دو‌ش در طوفان نومیدی تلاطم کرد آه
کشتی دل بود بی‌لنگر نمی‌دانم چه شد ۶

د‌ر رهت از همت افسر طراز آبله
پای من سر شد برتر نمی‌دانم چه‌شد ۷

از دمیدن دانهٔ من ‌کوچه‌گرد بیکسی‌ست
مشت خاکی داشتم بر سر نمی‌دانم چه شد ۸

بیدماغ وحشتم‌، از ساز آرامم مپرس
پهلویی گردانده ام بستر نمی‌دانم چه شد ۹

عرض معراج حقیقت از من بیدل مپرس
قطره‌، دریاگشت‌، پیغمبر نمی‌دانم چه شد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۶۸ - نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ می‌جوشد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۷۰ - حاصلم زبن مزرع بی‌بر نمی‌دانم چه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.