هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر اندوه و حسرت شاعر از گذر زمان، فرصتهای از دست رفته و عشق ناکام است. تصاویری از خاکستر، غبار و داغ به کار رفتهاند تا احساسات عمیق شاعر را منتقل کنند. شاعر از ناتوانی در رسیدن به آرزوها، فرسودگی عمر و ماندن در حسرت سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، همراه با تصاویر پیچیده و احساسات سنگین، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. همچنین، موضوعاتی مانند گذر زمان و مرگ نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۲۹۴ - رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
خاکستری ز قافلهٔ اعتبار ماند ۱
از ما به خاک وادی الفت سواد عشق
هرجا شکست آبله دل یادگار ماند ۲
دل را تپیدن از سرکوی تو برنداشت
اینگوهر آبگشت و همان خاکسار ماند ۳
وضع حیاست دامن فانوس عافیت
از ضبط خود چراغ گهر در حصار ماند ۴
مفت نشاط هیچ اگر فقر و گر غنا
دستی نداشتم که بگویم ز کار ماند ۵
زنهار خو مکن بهگرانجانی آنقدر
شد سنگ نالهای که درین کوهسار ماند ۶
فرصت نماند و دل به تپش همعنان هنوز
آهو گذشت و شوخی رقص غبار ماند ۷
هرجا نفس به شعلهٔ تحقیق سوختیم
کهسار بر صدا زد و مشتی شرار ماند ۸
پیری سراغ وحشت عمر گذشته بود
مزدور رفت دوش هوس زیر بار ماند ۹
نگذاشت حیرتم که گلی چینم از وصال
از جلوه تا نگاه یک آغوشوار ماند ۱۰
خودداریام به عقدهٔ محرومی آرمید
در بحر نیز گوهر من برکنار ماند ۱۱
مژگان ز دیده قطع تعلق نمی کند
مشت غبار من به ره انتظار ماند ۱۲
بیدل ز شعلهای که نفس برق ناز داشت
داغی چو شمع کشته به لوح مزار ماند ۱۳
خاکستری ز قافلهٔ اعتبار ماند ۱
از ما به خاک وادی الفت سواد عشق
هرجا شکست آبله دل یادگار ماند ۲
دل را تپیدن از سرکوی تو برنداشت
اینگوهر آبگشت و همان خاکسار ماند ۳
وضع حیاست دامن فانوس عافیت
از ضبط خود چراغ گهر در حصار ماند ۴
مفت نشاط هیچ اگر فقر و گر غنا
دستی نداشتم که بگویم ز کار ماند ۵
زنهار خو مکن بهگرانجانی آنقدر
شد سنگ نالهای که درین کوهسار ماند ۶
فرصت نماند و دل به تپش همعنان هنوز
آهو گذشت و شوخی رقص غبار ماند ۷
هرجا نفس به شعلهٔ تحقیق سوختیم
کهسار بر صدا زد و مشتی شرار ماند ۸
پیری سراغ وحشت عمر گذشته بود
مزدور رفت دوش هوس زیر بار ماند ۹
نگذاشت حیرتم که گلی چینم از وصال
از جلوه تا نگاه یک آغوشوار ماند ۱۰
خودداریام به عقدهٔ محرومی آرمید
در بحر نیز گوهر من برکنار ماند ۱۱
مژگان ز دیده قطع تعلق نمی کند
مشت غبار من به ره انتظار ماند ۱۲
بیدل ز شعلهای که نفس برق ناز داشت
داغی چو شمع کشته به لوح مزار ماند ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۷۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۹۳ - دلدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند
گوهر بعدی:غزل ۱۲۹۵ - از دلمبگذشت و خوندر چشم حیرتساز ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.