هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از بیدل، بیانگر درد و حسرت عاشق است که در آرزوی وصال معشوق، به جای آن آیینه‌ای به دست می‌آورد که درد و رنجش را نشان می‌دهد. شاعر از ناکامی‌ها، رنج‌ها و تلاش‌های بی‌ثمرش می‌گوید و سرنوشت محتوم خود را می‌ستاید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های پیچیده، و لحن حزن‌آلود شعر، درک کامل آن را برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌سازد.

غزل ۱۳۷۲ - حسرت زلف توام بود شکستم دادند

حسرت زلف توام بود شکستم دادند
وصل می‌خواستم آیینه به دستم دادند ۱

بیخود شیوهٔ نازم که به یک ساغر رنگ
نُه فلک گردش از آن نرگس مستم دادند ۲

دل خون‌ گشته‌ که آیینهٔ درد است امروز
حیرتی بود که در روز الستم دادند ۳

صد چمن جلوه ببالد زغبارم تا حشر
گه به جولان تویی رنگ شکستم دادند ۴

فال جولان چه زنم قطرهٔ ‌گوهر شده‌ام
آنقدر جهد که یک آبله بستم دادند ۵

بهر تسلیم غبار به هوا رفتهٔ من
سجده‌ کم نیست به هرجاکه نشستم دادند ۶

چه توان ‌کرد که در قافلهٔ عرض نیاز
جرس آهنگ دل ناله‌پرستم دادند ۷

نه فلک دایرهٔ مرکزتسلیم من است
دستگاه عجب از همت پستم دادند ۸

ناوک همتم از جوشن اسباب‌گذشت
به تغافل چقدر صافی شستم دادند ۹

بیدل از قسمت تشریف ازل هیچ مپرس
اینقدر دامن آلوده که هستم دادند ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۷۱ - ای بی‌نصیب عشق به ‌کار هوس بخند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۷۳ - یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.