هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تجربیات درونی و عواطف خود سخن میگوید. او از دشمنیها، رنجها و جفاهایی که متحمل شده، صحبت میکند و به نوعی به خودشناسی و درک عمیق از وجود خود رسیده است. شاعر از رازهای نهفته در دلها و انتخابهایش در زندگی میگوید و به نوعی به مقابله با مشکلات و دشمنیها پرداخته است. در نهایت، او به نوعی از خودگذشتگی و پذیرش سرنوشت اشاره میکند.
رده سنی:
18+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دشمنی، رنج و جفا ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۱۶۲۳ - هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
هَذیان که گفت دشمن به درونِ دلْ شنیدم
پِیِ من تَصوّری را که بِکَرد هم بِدیدم ۱
سگِ او گَزید پایم بِنِمود بَسْ جَفایَم
نَگزَم چو سگْ من او را لبِ خویش را گَزیدم ۲
چو به رازهایِ فَردانْ بِرَسیدهام چو مَردان
چه بدین تَفاخُر آرَم که به رازِ او رَسیدم؟ ۳
همه عیب از من آمد که زِ من چُنین فَن آمد
که به قَصدْ کَزدُمی را سویِ پایِ خود کَشیدم ۴
چو بِلیس کو زِ آدم بِنَدید جُز که نَقْشی
من ازین بِلیسِ ناکَس به خدا که ناپَدیدم ۵
بِرَسان به هَمدَمانَم که من از چه رُو گِرانم
چو گَزید مارْ رانَم زِ سِیَهرَسَن رَمیدم ۶
خَمُشانِ بس خُجَسته لب و چَشم بَربِبَسته
زِ رَهی که کَس نداند به ضَمیرشان دَویدم ۷
چو زِ دل به جانِبِ دلْ رَهِ خُفیه است و کامل
زِ خَزینههایِ دلها زَر و نُقره بَرگُزیدم ۸
به ضَمیرِ هَمچو گُلْخَن سگِ مُرده دَرفَکَندم
زِ ضَمیرِ هَمچو گُلْشَن گُل و یاسَمَن بِچیدم ۹
بَد و نیکِ دوستان را به کِنایَت اَرْ بِگُفتم
به بِهینهپَرده آن را چو نَساج بَرتَنیدم ۱۰
چو دِلَم رَسید ناگَهْ به دلی عَظیم و آگَه
زِ مَهابَتِ دلِ او به مِثالِ دل طَپیدم ۱۱
چو به حالِ خویش شادی تو به من کجا فُتادی؟
پَسِ کارِ خویشتن رو که نه شیخ و نه مُریدم ۱۲
به سویِ تو ایِ برادر نه مِسَم نه زَرِّ سُرخَم
زِ دَرِ خودم بُرون ران که نه قُفل و نه کلیدم ۱۳
تو بگیر آنچنان که بِنَگُفتم این سُخَن هم
اَگَرَم به یاد بودی به خدا نمیچَخیدم ۱۴
پِیِ من تَصوّری را که بِکَرد هم بِدیدم ۱
سگِ او گَزید پایم بِنِمود بَسْ جَفایَم
نَگزَم چو سگْ من او را لبِ خویش را گَزیدم ۲
چو به رازهایِ فَردانْ بِرَسیدهام چو مَردان
چه بدین تَفاخُر آرَم که به رازِ او رَسیدم؟ ۳
همه عیب از من آمد که زِ من چُنین فَن آمد
که به قَصدْ کَزدُمی را سویِ پایِ خود کَشیدم ۴
چو بِلیس کو زِ آدم بِنَدید جُز که نَقْشی
من ازین بِلیسِ ناکَس به خدا که ناپَدیدم ۵
بِرَسان به هَمدَمانَم که من از چه رُو گِرانم
چو گَزید مارْ رانَم زِ سِیَهرَسَن رَمیدم ۶
خَمُشانِ بس خُجَسته لب و چَشم بَربِبَسته
زِ رَهی که کَس نداند به ضَمیرشان دَویدم ۷
چو زِ دل به جانِبِ دلْ رَهِ خُفیه است و کامل
زِ خَزینههایِ دلها زَر و نُقره بَرگُزیدم ۸
به ضَمیرِ هَمچو گُلْخَن سگِ مُرده دَرفَکَندم
زِ ضَمیرِ هَمچو گُلْشَن گُل و یاسَمَن بِچیدم ۹
بَد و نیکِ دوستان را به کِنایَت اَرْ بِگُفتم
به بِهینهپَرده آن را چو نَساج بَرتَنیدم ۱۰
چو دِلَم رَسید ناگَهْ به دلی عَظیم و آگَه
زِ مَهابَتِ دلِ او به مِثالِ دل طَپیدم ۱۱
چو به حالِ خویش شادی تو به من کجا فُتادی؟
پَسِ کارِ خویشتن رو که نه شیخ و نه مُریدم ۱۲
به سویِ تو ایِ برادر نه مِسَم نه زَرِّ سُرخَم
زِ دَرِ خودم بُرون ران که نه قُفل و نه کلیدم ۱۳
تو بگیر آنچنان که بِنَگُفتم این سُخَن هم
اَگَرَم به یاد بودی به خدا نمیچَخیدم ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۵۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۲۲ - تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
گوهر بعدی:غزل ۱۶۲۴ - خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.