هوش مصنوعی:
این شعر یک مدح و ستایش پرطنین از شخصیتی بزرگ و قدرتمند است که با توصیفات اغراقآمیز از عظمت، جلالت، و فضایل او همراه است. شاعر همچنین به مهارت خود در سخنوری و تأثیر کلامش اشاره میکند و جایگاه والای خود را در حوزهٔ شعر و ادب به تصویر میکشد. در ابیات مختلف، ویژگیهای محبوبیت، اقتدار، و دانش این شخصیت برجسته و نیز هنر شاعری گوینده مورد تأکید قرار گرفته است.
رده سنی:
16+
متن دارای واژگان و مفاهیم پیچیدهٔ ادبی و تاریخی است که درک آن به دانش زبانی و فرهنگی نسبتاً بالایی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات اساطیری و تاریخی مانند ذکر نامهایی چون رستم، گودرز، و کیقباد ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامأنوس باشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - وله ایضاْ فی مدحه
باز این تویی شهاکه جهانت مسخرست
بر تارکت ز مهر جهانتاب افسرست ۱
باز این منم که طبع روانم سخنسر است
شیرشن کلام من به مثل تنگ شکرست ۲
باز ای تویی شها که سزاوار تست مدح
طبعت محیط فیض و کفت کان گوهرست ۳
باز این منمکه تا ز ثنای تو دم زنم
غمگین ز فکر روشن من مهر انور ست ۴
باز این توییکه مهرهٔ اقبال بدسگال
از دستخون داو جلالت به ششدرست ۵
باز این منم که تهنیتآور به سوی من
روح امامی از هری و مجد همگرست ۶
باز این تویی که حارس کریاس شوکتت
طغرلتکین و اتسزو سلجوق و سنجرست ۷
باز این منمکه منبع جانبخش فکرتم
چون چشمهٔ زلال خضر روحپرورست ۸
باز این تویی که عرصهٔ جاهت چنان وسیع
کاندر برش مساحت گیتی محقرست ۹
باز این منمکه هرکه نیوشد کلام من
گویدکه نیست شاعر ماهر فسونگرست ۱۰
باز این تویی که از تو گه رزم در هراس
گودرز و گیو و رستم و گستهم و نوذرست ۱۱
باز این منمکه داور اقلیم دانشم
ملک سخن به تیغ خیالم مسخرست ۱۲
باز این توییکه زیر نگین تو نه سپهر
با چار رکن و شش جهت و هفت کشورست ۱۳
باز این منم که طبع روان بخشم از سخن
گنجینهٔ پر از دّر و یاقوت احمرست ۱۴
باز این تویی که تیغ جهان سوزت از گهر
چون ذوالفقار حامی دین پیمبرست ۱۵
باز این منمکه حجلهنشینان فکر من
چون روی نوعروسان پُر زیب و زیورست ۱۶
باز این تویی که سدهٔ کاخ رفیع تو
با اوجعرش و سدره و طوبی برابرست ۱۷
باز این منم که چون که مکرر کنم سخن
اندر مذاق خلق چو قند مکررست ۱۸
باز این تویی که چاکر کاخ جلال تو
رای و کی و نجاشی و خاقان و قیصرست ۱۹
شاه جهان بهادر دوران حسن شه آنک
خورشید از خجالت رایش مکدرست ۲۰
هوشنگ ملکپرور و جمشید ملکگیر
دارای تاج بخش و خدیو مظفرست ۲۱
تا چرخ را مدار بود برقرار باد
زانرو که سیر چرخ ز عزمش مقررست ۲۲
بر تارکت ز مهر جهانتاب افسرست ۱
باز این منم که طبع روانم سخنسر است
شیرشن کلام من به مثل تنگ شکرست ۲
باز ای تویی شها که سزاوار تست مدح
طبعت محیط فیض و کفت کان گوهرست ۳
باز این منمکه تا ز ثنای تو دم زنم
غمگین ز فکر روشن من مهر انور ست ۴
باز این توییکه مهرهٔ اقبال بدسگال
از دستخون داو جلالت به ششدرست ۵
باز این منم که تهنیتآور به سوی من
روح امامی از هری و مجد همگرست ۶
باز این تویی که حارس کریاس شوکتت
طغرلتکین و اتسزو سلجوق و سنجرست ۷
باز این منمکه منبع جانبخش فکرتم
چون چشمهٔ زلال خضر روحپرورست ۸
باز این تویی که عرصهٔ جاهت چنان وسیع
کاندر برش مساحت گیتی محقرست ۹
باز این منمکه هرکه نیوشد کلام من
گویدکه نیست شاعر ماهر فسونگرست ۱۰
باز این تویی که از تو گه رزم در هراس
گودرز و گیو و رستم و گستهم و نوذرست ۱۱
باز این منمکه داور اقلیم دانشم
ملک سخن به تیغ خیالم مسخرست ۱۲
باز این توییکه زیر نگین تو نه سپهر
با چار رکن و شش جهت و هفت کشورست ۱۳
باز این منم که طبع روان بخشم از سخن
گنجینهٔ پر از دّر و یاقوت احمرست ۱۴
باز این تویی که تیغ جهان سوزت از گهر
چون ذوالفقار حامی دین پیمبرست ۱۵
باز این منمکه حجلهنشینان فکر من
چون روی نوعروسان پُر زیب و زیورست ۱۶
باز این تویی که سدهٔ کاخ رفیع تو
با اوجعرش و سدره و طوبی برابرست ۱۷
باز این منم که چون که مکرر کنم سخن
اندر مذاق خلق چو قند مکررست ۱۸
باز این تویی که چاکر کاخ جلال تو
رای و کی و نجاشی و خاقان و قیصرست ۱۹
شاه جهان بهادر دوران حسن شه آنک
خورشید از خجالت رایش مکدرست ۲۰
هوشنگ ملکپرور و جمشید ملکگیر
دارای تاج بخش و خدیو مظفرست ۲۱
تا چرخ را مدار بود برقرار باد
زانرو که سیر چرخ ز عزمش مقررست ۲۲
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۲
۴۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - وله ایضاً مدحه
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در ستایش کهف الادانی ولاقاضی وزیر بینظیر حاجی آقاسی طاب ثراه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.