هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از عشق، اشتیاق، و رنج‌های آن سخن می‌گوید. شاعر از عشق به عنوان یک ضرورت و بازی دل‌انگیز یاد می‌کند و در عین حال از دردها و محدودیت‌های آن نیز می‌نالد. همچنین، اشاراتی به طبیعت و عناصری مانند بلبل و پرواز دارد که نماد آزادی و زیبایی هستند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعاره‌های به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

غزل ۱۳۰ - خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست

خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
ز برون عرض نیازی ، ز درون نازی هست ۱

گاه گاهی به دعا یک دو بساطی در باز
عشق این شیوه ضرور است، دغابازی هست ۲

های هایی ز من بلبل عشرت بشنو
در مصیبت کده هم مرغ خوش آوازی هست ۳

آتشین بال و پرم دود بر آرد ز قفس
گو ندانم که مرا رخصت پروازی هست ۴

جهتی دید و هوایی خوش و پرواز گرفت
لیک مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست ۵

عرفی آن زلف سیاه است کمندی که مراست
مانده چین بر سر چین خم اندازی هست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۹ - من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱ - مست آمدم به معرکه، آیین کار جیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.