هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق، صبر در برابر ستم و هنر سخن میگوید. او بیان میکند که با وجود ستمکاری در شهر، عشق و هنر ارزشمند هستند و باید صبر پیشه کرد. همچنین، اشارهای به قدرت بیان و هنر در برابر مشکلات دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به ستم و صبر نیاز به تجربه و درک بیشتری دارد.
غزل ۱۲۹ - من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
همه دانند که ما را به تو بازاری هست ۱
حد من نیست که در پیش تو گویم سخنی
دوست داند که مرا قوت گفتاری هست ۲
از ادب چشم من و ناز مپوشان رخ دوست
این نگاهی است که شایسته دیداری هست ۳
ساکن کعبه کجا، دولت دیدار کجا
این قدر هست که در سایه ی دیواری هست ۴
مردم کارگه عشق هنرمندانند
بیستون گر بشکافد دگر کاری هست ۵
دل عرفی نه یکی قطره ی حون، فولاد است
از ستم سیر مشو دگر آزاری هست ۶
همه دانند که ما را به تو بازاری هست ۱
حد من نیست که در پیش تو گویم سخنی
دوست داند که مرا قوت گفتاری هست ۲
از ادب چشم من و ناز مپوشان رخ دوست
این نگاهی است که شایسته دیداری هست ۳
ساکن کعبه کجا، دولت دیدار کجا
این قدر هست که در سایه ی دیواری هست ۴
مردم کارگه عشق هنرمندانند
بیستون گر بشکافد دگر کاری هست ۵
دل عرفی نه یکی قطره ی حون، فولاد است
از ستم سیر مشو دگر آزاری هست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۸ - مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۰ - خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.