هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و غم عمیق شاعر است که آن را بخشی جداییناپذیر از زندگی میداند. شاعر از ناشناخته ماندن رنج خود توسط دیگران شکایت دارد و آرزو میکند کسانی که او را به شادی متهم میکنند، هرگز لذت غم را نچشند. همچنین، او به عرفان و بیاعتنایی به دنیا اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و احساسات سنگین غم و اندوه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد و نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۱۸۰ - ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد
ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد
هست بیگانه مرا آن که الم نشناسد ۱
من و آن غمزه که چون تیغ برآرد ز میان
طایر بتکده و مرغ حرم نشناسد ۲
شرم باد از صنمی، برهمنی را که اگر
در حرم دیده گشاید به صنم، نشناسد ۳
یا رب آن کس که کند تهمت شادی بر من
تا ابد کام دلش لذت غم نشناسد ۴
با شهیدان شهادت که غم راز لبم
زخم ما مرهم و الماس به هم نشناسد ۵
دل عرفی بود آسوده ز هر بود و نبود
دو جهانی که وجود است، عدم نشناسد ۶
هست بیگانه مرا آن که الم نشناسد ۱
من و آن غمزه که چون تیغ برآرد ز میان
طایر بتکده و مرغ حرم نشناسد ۲
شرم باد از صنمی، برهمنی را که اگر
در حرم دیده گشاید به صنم، نشناسد ۳
یا رب آن کس که کند تهمت شادی بر من
تا ابد کام دلش لذت غم نشناسد ۴
با شهیدان شهادت که غم راز لبم
زخم ما مرهم و الماس به هم نشناسد ۵
دل عرفی بود آسوده ز هر بود و نبود
دو جهانی که وجود است، عدم نشناسد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۹ - دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
گوهر بعدی:غزل ۱۸۱ - مجنون تو هر دم روش تازه نسازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.